گفتند : و سيضمّ إليهم عمرو بن العاص مع معاوية بن آكلة الأكباد . فهؤلاء العيون المجتمعة على ظلمى « 1 » « و به زودى به آن سه نفر عين منضم مىشود دو عين ديگر : عمرو بن العاص و معاويه پسر هند جگرخوار . و بنابر اين ، ايشان مجموعا پنج عين هستند كه بر ظلم من همدست و همداستان شدهاند » .
اين حقير در سالف الأيّام در « قصص العلماء » تنكابنى ديده بودم كه از قول مرحوم حاج ميرزا محمود نظام العلماء تبريزى آورده است كه در حديث است : لعن الله العيون فإنّها ظلمت العين الواحدة « خداوند عينها را لعنت كند ، زيرا عينها بر عين تنها ستم كردهاند » .
و مرحوم نظام العلماء در مجلسى كه در تبريز با بقيهء از علماء و مشايخ براى محاكمهء سيّد على محمّد باب : رئيس فرقهء بابيّه ، تشكيل داده بودند از جملهء سؤالاتى كه از سيّد باب مىكنند ، اين سؤال بوده است و مىپرسد : معناى آن چيست ؟ سيّد باب ساكت شد و نتوانست جواب بگويد ، همانطور كه در برابر بقيهء سؤالات نظام العلماء از جواب عاجز مانده بود « 2 » .
اين حقير هم هر چه فكر كردم معنائى به نظر نرسيد تا بعدا در « مناقب » كه اين روايت را يافتم ، ديدم عجيب معناى سهل و آسانى دارد . و امّا علّت آنكه بنده نفهميدم براى آنست كه اين روايت از رموز است و تا انسان كليد رمز را نداند نمىتواند رمز را بگشايد . و امّا علّت آنكه مرحوم نظام العلماء از سيّد باب اين سؤال را اختيار كردند براى آن بود كه او مدّعى بود باب مدينهء علم است و بنابر اين بايد بر تمام اسرار ملكوت و رموز و اشارات آن واقف باشد . فلهذا اين حديث را كه بدون سبق ذهن به رمز آن با هيچگونه از مسائل علمى ، و ادبى و اجتماعى حلّ نمىشود ، انتخاب نمودند تا مدّعى باب علم اگر از عهدهء جواب برآيد معلوم مىشود كه بر
هامش
( 1 ) - « مناقب » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 425 و ص 426 و « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 585 .
( 2 ) - « قصص العلماء » تنكابنى ، طبع سنگى ، ص 52 ، در احوال سيد باب شيرازى .