به اين حيوان تشبيه كردهاند . و اين احتمال و همچنين احتمال ما قبل از آن ضعيف است و آنچه را كه ما ذكر كرديم به صواب نزديكتر است « 1 » .
و ابن شهرآشوب گويد : امير المؤمنين عليه السّلام به اهل بصره گفتند : إن كنت قد أدّيت لكم الأمانة و نصحت لكم بالعيب ، و اتّهمتمونى فكذّبتمونى فسلّط الله عليكم فتى ثقيف . قال عليه السّلام : رجل لا يدع للّه حرمة إلّا انتهكها . يعنى الحجّاج « 2 » « در اين صورت كه من امانت را به شما سپردم و از راه نصيحت ، عيب شما را گفتم و شما مرا متّهم مىكنيد و تكذيب مىنمائيد ، پس خداوند تعالى جوان ثقيف را بر شما مسلّط مىكند . و حضرت گفتند : او مردى است كه از دريدن و پاره كردن هيچ حرمتى دريغ نمىكند . ( ابن شهرآشوب گويد : ) مراد حضرت ، حجّاج است » .
و مجلسى از « شرح نهج البلاغهء » ابن أبى الحديد از عثمان بن سعيد ، از يحيى تيمى ، از اعمش روايت كرده است كه اسمعيل بن رجا براى من حديث كرد كه در وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام خطبه مىخواند و از ملاحم ذكر مىكرد ، أعشى باهلة در حالى كه در آن روز جوان نورسيدهاى بود برخاست و به حضرت گفت : اى امير المؤمنين چقدر اين گفتار تو به خرافات شبيه است ! على عليه السّلام به او گفتند : إن كنت آثما فيما قلت يا غلام فرماك الله بغلام ثقيف . ثمّ سكت . « اى جوان در اين گفتارت اگر خيانت كردهاى خداوند تو را به غلام ثقيف حوالت مىدهد و به او گرفتار مىسازد . و سپس ساكت شد » .
مردى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين غلام ثقفى كيست ؟ حضرت گفتند : غلام يملك بلدتكم هذه ، لا يترك للّه حرمة إلّا انتهكها ، يضرب عنق هذا الغلام بسيفه
هامش
توصيف باغى كه زمين آن رنگارنگ است گويد : « باد در سايهء درختانش گسترانيده فرش بوقلمون » .
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الاحياء ، ج 7 ، ص 279 تا ص 281 ، و مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 590 تمام اين مطالب را از ابن ابى الحديد نقل كرده است .
( 2 ) - « مناقب » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 429 .