كنند او را با كنيهاى كه مظنّهء تعظيم باشد ياد مىكنند . مثل أبو الهول « صاحب ابّهت و ترس » و أبو المقدام « صاحب اقدام فراوان » و أبو المغوار « صاحب غارت بسيار » . و چون بخواهند كسى را تحقير كنند و پست نشان دهند وى را با كنيهاى كه دلالت بر حقارت و پستى كند ياد مىكنند مثل آنكه به يزيد بن معاويه مىگويند : أبو زنّة « صاحب ميمون » . و مثل قول ايشان در كنيهء سعيد بن حفص بخارى محدّث : أبو الفار « صاحب موش » . و مثل قول آنها راجع به طفيل : أبو لقمة « صاحب لقمه » . و مثل قول آنها به عبد الملك : أبو الذّبّان « صاحب مگسها » به جهت بوى بد دهان او . و مثل قول ابن بسّام براى بعضى از رؤساء : أبو جعر ، أبو نتن ، أبو دفر ، أبو بعر « صاحب سوسگ خنفساء » ، « صاحب بوى بد » ، « صاحب بوى كريه و زننده » ، « صاحب پشكهاى چهارپايان » .
و على هذا چون امير المؤمنين عليه السّلام از حال حجّاج خبر داشتند كه با نجاست معاصى و گناهان چنان آلوده است كه اگر با چشم سر مشاهده شود همانند پشك چسبيده به موى گوسفند است ، او را به كنيهء أبو وذحة ياد كردهاند . و ممكن است اين كنيه به جهت حقارت و دنائت حجّاج فى نفسه بوده باشد ، و نيز به جهت حقارت و بدى ديدار او و بهم ريختگى خلقت او . زيرا حجّاج مردى بود كوتاه قد ، زشت و كريه المنظر ، لاغر اندام ، چشم تنگ ، با كجى ساقهاى پا ، و كوتاهى دو ساعد ، و آبله روئى ، و نداشتن مو در سر . و بدين علّت حضرت او را با حقيرترين چيزها كه پشك باشد ، كنيه آوردهاند .
و بعضى اين لفظ را با صيغهء دگرى ذكر كردهاند و گفتهاند : إيه أبا ودجة و گفتهاند : ودجة مفرد أوداج است . و چون حجّاج ، قتّال بود و أوداج و رگهاى گردن مردم را با شمشير قطع مىكرد بدين كنيه از وى نام بردهاند . و قومى ديگر أبا وحدة خواندهاند و آن جنبندهاى است شبيه حرباء « 1 » كه پشتش كوتاه است و حضرت او را
هامش
( 1 ) - حرباء و حرباءة نوعى از انواع خزندگان است كه در تابش خورشيد به رنگهاى مختلف در مىآيد و در فارسى به آن آفتاب پرست و بوقلمون گويند . سعدى در گلستان در