آنها او را تكفير كردند .
و ديگرى آنكه : مثفار بوده است و مرض ابنه داشته است فلهذا خنفساء را زنده نگه مىداشت تا با خاراندن آن موضع خود را شفا دهد . آوردهاند كه كسى كه به اين درد مبتلا باشد حتما كسى است كه به اهل بيت بد بگويد و دشمنى نمايد . و گفتهاند : ما نمىگوئيم : هر دشمنى نسبت به اهل بيت اين درد را دارد ، ما مىگوئيم : هر كه در او اين درد باشد مبغض اهل بيت است .
و گفتهاند كه : أبو عمر زاهد - با آنكه از رجال شيعه نيست - روايت كرده است در « أمالى و أحاديث » خود ، از سيّارى ، از ابو خزيمهء كاتب كه او گفته است : ما فتّشنا أحدا فيه هذا الدّاء إلّا وجدناه ناصبيّا « ما تفتيش و تجسّس نكرديم از كسانى كه اين درد را داشته باشند مگر آنكه آنها را ناصبى يافتيم » . أبو عمر گفته است كه : عطافى در رجال خود به من خبر داده است كه گفتهاند : چون از حضرت جعفر بن محمّد عليه السّلام از اين صنف از مردم سؤال شد ، در پاسخ گفتند : رحم منكوسة يؤتى و لا يأتى ، و ما كانت هذه الخصلة فى ولىّ الله تعالى قطّ و لا تكون أبدا و إنّما تكون فى الكفّار و الفسّاق و النّاصبين للطّاهرين « رحمهائى هستند واژگون ، كه در آنها وارد مىشوند و صاحبانش در كسى وارد نمىشوند ، و هيچگاه اين صفت رشت در دوستى از دوستان خداى تعالى نبوده است و هيچگاه نخواهد بود و فقط و فقط در كافران و فاسقان و كسانى كه با اهل بيت طاهرين دشمنى مىورزند مىباشد » . أبو جهل عمرو بن هشام مخزومى از اين گروه بود و عداوتش به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از همه كس بيشتر بود . گفتهاند و به همين مناسبت عتبة بن ربيعه در روز بدر به او گفت : يا مصفّر إسته « اى كسى كه اسافل اعضاء خود را با دواى زردرنگ ، چرب مىكنى » .
اين مطالب مجموعهاى بود از آنچه مفسّرين ذكر كردهاند و آنچه من از زبانهاى مردم در شرح اين فقره شنيدهام . و امّا آنچه بيشتر حدس و گمان من بدان مىرود اينست كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از أبا وذحة معناى ديگرى را اراده نمودهاند و آن اينست كه عادت عرب بر اين جارى است كه چون كسى را تعظيم
امام شناسى (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٦