تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
را جمع مىكند و به شكل دائره در مىآورد ) و در اين گفتار اشاره به حجّاج دارد . و از براى حجّاج با وذحه ( خنفساء ) داستانى است كه جاى ذكرش نيست . ابن أبى الحديد در شرح گويد : إيه كلمه‌اى است كه براى زيادى فعل به كار مىرود و معنايش اين است كه : زياد كن و آنچه را هم كه در نزد توست بياور . و ضدّ آن إيها مىباشد ، يعنى دست بردار ، بس است . و سپس گويد : سيّد رضى - رحمة اللّه عليه - گفته است : وذحه به معناى خنفساء است . و من از هيچ بزرگى از اهل ادب نشنيده‌ام و در هيچ كتابى از كتب لغت نديده‌ام كه اين معنى را كرده باشند و نمىدانم كه رضى - رحمه اللّه - از كجا اين معنى را ذكر كرده است ؟ مفسرين « نهج البلاغه » ، بعد از سيّد رضى - رحمه اللّه - دربارهء داستان اين خنفساء وجوهى را ذكر كرده‌اند : يكى آنكه حجّاج ديد كه يك خنفساء در روى سجّادهء نماز او در حركت است . آن را كنار زد باز برگشت ، دوباره آن را كنار زد و باز برگشت . با دست خود آن را برداشت و به كنارى انداخت . خنفساء دست وى را گاز گرفت . دستش از اين عارضه ورم كرد ورمى كه منجر به مرگ او شد . گفته‌اند : خداوند قتل حجّاج را به پست‌ترين مخلوقات خود مقدّر نمود همچنان كه قتل نمرود بن كنعان را به پشه‌اى كه در بينى او رفت و او را كشت ، مقدّر فرمود . و ديگرى آنكه : حجّاج هر وقت مىديد كه خنفسائى در نزديكى او حركت مىكند غلام‌هاى خود را امر مىنمود تا آن را دور اندازند و مىگفت : هذه وذحة من وذح الشّيطان « اين پشگى است از پشگ‌هاى شيطان » . آن را تشبيه به پشگل مىكرده است . حجّاج بدين گفتار اصرار داشته است . و وذح ، آن پشگى است كه به دم گوسفند مىچسبد و خشك مىشود . و ديگرى آنكه حجّاج ديد مقدارى از اين خنفساءها گرد آمده‌اند ، گفت : اى شگفتا از آن كس كه بگويد : خداوند اينها را آفريده است ! به او گفته شد : پس چه كسى آنها را آفريده است ؟ گفت : شيطان . پروردگار شما شأنش عظيم‌تر است از آنكه مثل اين پشگها را بيافريند . اين گفتارش را براى فقهاء عصرش نقل كردند و
امام شناسى (فارسى) — صفحة 105 | السيد محمد حسين الطهراني