تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
كه : من يحيى بن عمر بن الحسين بن زيد بن على بن الحسين بن على بن أبي طالب هستم « 1 » . تا آنكه گويد : و سپس به بغداد آمد و يك سال در آنجا اقامت كرد ، و در اين سال نسب خود را به محمّد بن احمد بن عيسى بن زيد مىرساند « 1 » . تا آنكه گويد : و در اين ايّام صاحب زنج ، خود را به محمّد بن محمّد بن زيد بن على بن الحسين منتسب مىساخت ، بعد از آنكه سابقا خود را به احمد بن عيسى بن زيد منتسب مىنمود . و اين به جهت آن بود كه بعد از آنكه او را از بصره اخراج كردند ، جماعتى از علويين ساكن بصره نزد او آمدند كه در ميان آنها جماعتى از فرزندان احمد بن عيسى بن زيد بودند . از آنها ترسيد و خود را به محمّد بن زيد منتسب ساخت « 1 » . و پس از آن خود را به يحيى بن زيد منتسب ساخت و اين قطعا كذب است چون اجماع قائم است بر آنكه يحيى بن زيد در وقتى كه مرد اصلا فرزندى از خود باقى نگذارد ، چون فقط يك دختر از او به وجود آمد و آن هم در وقتى كه شير شيرخواره بود ، . « 1 » تا آنكه ابن أبى الحديد گويد : على بن حسين مسعودى در « مروج الذّهب » گويد : اين واقعه در بصره واقع شد و از اهل بصره ، سيصد هزار نفر كشته شدند . و علىّ بن ابان مهلّبى بعد از فراغتش از واقعه ، در محلى كه به بنى يشكر معروف بود ، منبرى نهاد و در آنجا در روز جمعه نماز خواند و براى علىّ بن محمّد صاحب زنج خطبه خواند و بعد از آن بر ابو بكر و عمر طلب رحمت كرد ، و در خطبهء خود نه از عثمان و نه از على عليه السّلام نام نبرد . و بر ابو موسى اشعرى و عمرو بن العاص و معاوية بن أبى سفيان لعنت فرستاد . مسعودى گويد : اين تأكيد مىكند آنچه را كه ما ذكر كرديم و حكايت نموديم كه عقيده و مذهب او بر قول ازارقه بوده است « 5 » « 6 » .
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الاحياء ج 8 به ترتيب ص 130 و ص 131 و ص 148 و ص 149 . ( 5 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الاحياء ج 8 ، ص 149 و ص 150 . ( 6 ) - زركلى در « أعلام » ج 5 ، ص 140 و ص 141 ترجمهء حال او را بدين طور آورده است :