خلافت را از أبوالحسن على بن أبى طالب برگردانى ! او دَرِ شهرى است كه بر روى جاهلان و نادانان قفل زده شده و مسدود گرديده است .
2 - در وقتى كه بخواهند از صاحبان علم و دانش بپرسند كه : علم خود را از كجا آورده ايد ؟ از براى دَرِ شهر علم براى جويندگان علم و پويندگان معرفت ؛ عوض و بدلى نيست كه اگر از آن دَرْ وارد نشوند ؛ بتوانند از جاى ديگر أخذ علم كنند ؛ و از در ديگر وارد در شهر علم گردند .
3 - مَوْلى و صاحب اختيار و ولىّ جميع مردم بدون استثناء على است ، همچنان كه از خداوند صاحب عرش جبرئيل أمين بدين حقيقت زبان گشوده است . »
و صاحب بن عبّاد گويد :
كَانَ النَّبِىٌ مَدِينَهءً هُوَ بَابُهَا * لَوْ أثْبَتَ النُّصَّابُ ذَاتَ الْمُرْسَلِ « 1 »
« پيغمبر شهرى بود كه على دَرِ آن شهر بود ، اگر دشمنان پيامبرى و فرستادهاى را إثبات كردهاند و بدان معتقدند . »
و همچنين گويد :
قَالَتْ فَمَنْ ذَا غَدَا بَابَ الْمَدِينَة قُلْ * فَقُلْتُ : مَنْ سَأَلُوهُ وَ هُوَ لَمْ يسَلِ « 2 »
« گفت : پس چه كسى باب مدينهء علم پيامبر شد : تو به من بگو ؟ ! پس من گفتم : آن كس كه همه از او پرسيدند ، و در مهمّات و مسائل به او مراجعه نمودند ، ولى او از هيچكس نپرسيد ، و در مسئلهءاى و مهمّهاى به كسى مراجعه نكرد . »
و همچنين گويد :
بَابُ الْمَدِينَةِ لَا تَبْعُوا سِوَاهُ لَهَا * لِتَدْخُلُوهَا فَخَلُّوا جَانِبَ التِّيهِ « 3 »
هامش
( 1 ) - مناقب ج 1 ، ص 262 .
( 2 ) - الغدير ، جلد 4 ص 40 در ضمن قصيده طويلى كه همه ابيات آن با قالت به طور استفهام است ؛ شروع مىشود ، و نيم بيتهاى آن با فقلت كه پاسخ آن استفهام است ، و همه در محاسن و محامد و مكارم و مقامات أمير المؤمنين عليه السّلام است و مجموعا " 25 بيت است و مادرتعليقه ص 23 و ص 24 از درسهاى 149 . و 150 از مجلّد 10 ، « امام شناسى » چندين بيت از او را ذكر كردهايم .
( 3 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 262 .