تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
3 - و بنابراين شما بايد در خانه‌هاى علم از درهاى آن وارد شويد ! زيرا كه از بالاى ديوارها كسى در خانه نمىرود . » و به اجماع امَّت ، پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم گفته است : أنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌ بَابُهَا فَمَنْ أرَادَ الْعِلْمَ فَلْيأْتِ الْبَاب . « من شهر علم مىباشم ، و على دَرِ آن شهر است ؛ پس كسىكه طالب علم است بايد از اين دَرْ بيايد تا به علم برسد . » و اين روايت را أحمد حَنْبَل از هشت طريق ؛ و إبراهيم ثَقَفى از هفت طريق ؛ و إبن بَطَّه از شش طريق ؛ و قَاضِى جعابى از پنج طريق ؛ و ابن شاهين از چهار طريق ؛ و خطيب تاريخى از سه طريق ؛ و يحيى بن مُعِين از دو طريق ؛ و سَمْعانى ؛ و قَاضِى ماورْدى ؛ و أبُو مَنْصور سكرى ؛ و أبوصَلْت هَرَوى ؛ و عبد الرّزّاق ؛ و شَريك از ابن عبّاس و مُجاهِد و جابر روايت كرده‌اند .

استدلال ابن شهرآشوب به حديث مدينهء العلم بر عصمت و إمامت

و اين خبر اقتضا دارد كه همهء امّت به أمير المؤمنين عليه السّلام رجوع نمايند ؛ زيرا كه پيامبر از خود به عنوان مَدِينَه كنايه آورده است ؛ و أخبار نموده است كه وصول به علمش فقط از ناحيهء عَلِى امكان دارد . زيرا او را همچون بَابِ مَدِينَه قرار داده است كه در آن مدينه بدون باب آن نمىتوان داخل شد . و سپس با گفتار خود كه : بايد قاصد مدينه از دَرِ آن وارد شود فَلْيأْتِ الْبَابَ ، أمر به ورود در اين مدينه را واجب نموده است . و اين حديث ، همچنين دليل بر عصمت آن حضرت است . زيرا هر كس كه معصوم نباشد ؛ وقوع فعل قبيح از او امكان دارد ؛ و چون فعل قبيح از او صادر شود ؛ اقتداى به او قبيح است ؛ و مرجعش به آن مىشود كه رسول خدا أمر به فعل قبيح كرده باشد ؛ و اين أمر محال است . و همچنين اين حديث دلالت دارد بر آنكه آن حضرت أعلم از جميع امَّت است ؛ و مؤيد اين مطلب آن است كه ما مىدانيم كه امَّت در مسائل اختلاف نموده‌اند ؛ و بعضى به بعض ديگر رجوع نموده‌اند ؛ و ليكن على بن أبى طالب عليه السّلام از رجوع به أحدى از آحاد امّت مستغنى بوده است ؛ و به يك‌نفر هم حتّى در يك مسئله رجوع ننموده است . و رسول خدا بدين گفتار ولايت على عليه السّلام و إمامت او را ظاهر نموده است . زيرا كه أخذ عِلم و حكمت ؛ چه در حال حيات رسول خدا و چه در حال ممات او براى كسى صحيح نيست مگر از ناحيهء او . و در حساب لفظ « عَلِى بن
امام شناسى (فارسى) — صفحة 61 | السيد محمد حسين الطهراني