مقام شفاعت كبرى است ، و مجموعهء نَشْأتَين ، و علوم ما كان و ما هو كائن و ما يكون إلى يوم القيمة مىباشد ؛ بدون ورود از دَرْ كه إذن دخول است ، و آن نفس مطهّر باب علم و باب پيامبر باشد ، أبداً راهى نيست ؛ و كسانى كه تصوّر كردهاند ، بدون اين بزرگواران راه يافتهاند ، پندارى بيش ندارند .
راز بگشا اى علىّ مرتضى * اى پس از سوء القضاء حسن القضاء
چون تو بابى آن مدينهء علم را * چون شعاعى آفتاب حِلم را
باز باش اى باب بر جوياى باب * تا رسند از تو قشور اندر لباب
باز باش اى باب رحمت تا أبد * بارگاه ما له كُفْوًا أحد « 1 »
إصفهانى گويد : « 2 »
وَ لَهُ يقُولُ مُحَمَّدٌ أقْضَاكُمُ * هَذَا وَ أعْلَمُ يا ذَوِى الْأذْهَانِ 1
إنِّى مَدِينَةُ عِلْمِكُمْ وَ أخِى لَه * بَابٌ وَثِيقُ الرُّكْنِ مِصْراعَانِ 2
فَأْتُوا بُيوتَ الْعِلْمِ مِنْ أَبْوَابِهَا * فَالْبَيتُ لَا يؤْتَى مِنَ الْحِيطَانِ 3 « 3 »
1 - « و دربارهء او محمّد مىگويد : على بهترين و زبردستترين أفراد شما در قضاوت است ؛ و أعلم و داناترين شماست ؛ إى صاحبان فهم و قدرت تعقّل .
2 - حقًّا كه من شهر علم شما هستم ! و على براى آن شهر ، درِ دو لنگهء آن است كه اعتماد و اتّكاى بر آن ، در نهايت اعتبار است .
هامش
( 1 ) - مثنوى مولانا رومى » ، ج 1 ، ص 98 ، از طبع ميرخانى
( 2 ) - ظاهراً مراد از إصبهانى ، اين علويهء اصبهانى متولّد 212 و متوفّى 320 و اندى است كه غديريّه و شرح حال او را در « الغدير » ج 3 ، ص 347 به بعد ذكر كرده است و غديريّهء او اين استما بال عينك تْرّهء الأجفان * عبرى اللحاظ سقيمهء الانسان
صلّى الإله على ابن عمّ محمّد * منه صلوة تغمّد بحنان
و له إذا ذكر الغدير فضيلة * لم ننسها مادامت الملوان
قام النبى له بشرح ولايةٍ * نزل الكتاب بها من الدّيانو ظاهراً همين اشعارى را كه ما در متن آورديم از همين قصيده است .
و مراد از اصبهانى ابن طباطباى اصفهانى متوّفى در سنهء 322 نيست كه احوال او را در « الغدير » ج 3 ، ص 340 به بعد ذكر كرده است
( 3 ) - مناقب » ابن شهرآشوب ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 261 .