تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
كشت . » و اين كشتن پسر بچّه البتّه براى رضاى خداوند عزّ و جلّ بوده است ، و براى مصلحت پدر و مادر آن پسر ، و ليكن در نزد موسى عليه السّلام گناه بزرگى بود ، موسى طاقت نياورد و جام شكيبائى او لبريز شد و گفت :
أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً
« 1 » به غير نفس لقد جئت شيئا نكرا . « 2 » آيا تو كسى را كه بدون گناه بود و در عين حال كسى را نكشته بود كشتى ؟ ! كار منكر و قبيحى را آوردى . عالم به او گفت الم اقل لك انك لن تستطيع معى صبرا « 3 » « آيا من به تو نگفتم كه : تو هيچ گاه شكيبائى همراهى و پيروى با مرا ندارى ؟ »
قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً . فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ
. « 4 » « موسى گفت : ديگر از اين به بعد اگر من از تو چيزى پرسيدم ، تو ديگر با من مصاحبت و همراهى مكن ؛ زيرا از آنچه از من سر زد ؛ تو به عذر موجّه خود در عدم مرافقت با من رسيدى ! پس باز هم با هم به راه افتادند ، تا زمانىكه به أهل قريه‌اى رسيدند ، و از أهل آن طعام خواستند ، و أهل آن قريه از ضيافت و طعام دادن به آنها خوددارى كردند ؛ و در آنجا ديوارى را يافتند كه نزديك بود فرود آيد و شكسته شود ؛ خِضْر ، آن ديوار را مرمّت كرد و بر پا داشت . » و مرمّت كردن ديوار و بر پا داشتن آن براى رضاى خداى عزّ و جلّ ، و صلاح
هامش
( 1 ) - زَاكيهءً با ألف بعد از زآء و تخفيف يآء ، قرائت نافع و ابن كثير و أبوعمرو و أبوجعفر عليه السّلام است . يعنى پاكيزه از گناهان ، و بقيهء قرّاء با تشديد يآء و بدون ألف خوانده‌اند . « إتحاف فضلآء البشر » ، ص 293 . ( 2 ) - آيه 74 ، از سورهء 18 : كهف . ( 3 ) - آيه 75 « از سوره 18 : كهف » قال ألم أقل لك - الأية . ( 4 ) - « آيه 76 و 77 ، از همين سوره » .