ابن عبّاس گفت : ثَكلَتْهُمْ امَّهَاتُهُم « مادرشان به عزايشان بنشيند » على به خداوند عزّ و جلّ و به رسول او ، و به حكم خدا و رسول او داناتر است از ايشان ، على كسى را نكشته است مگر آنكه استحقاق كشتن را داشته است .
مرد شامى گفت : اى ابن عبّاس ! قوم من براى من خرج سفر فراهم آوردهاند ؛ و من پيك آنها به نزد تو ، و أمين آنها هستم و در اين صورت براى تو چنين فراخى نيست كه مرا بدون حاجت ردّ كنى ! قوم من در أمر على بن أبى طالب همگى به ضلالت و هلاكت فرو رفتهاند ، تو گره را از أمر ايشان بگشا و مطلب را برايشان منكشف گردان . خدا گره را از كار تو بگشايد ؛ و حاجتت را بر آورد .
ابن عبّاس گفت : اى برادر شامى ! مَثَل على در اين امَّت در فضلش و علمش مَثَل بندهء صالحى است ( خِضْر ) كه موسى عليه السّلام او را ملاقات كرد ، در وقتى كه به ساحل دريا رسيده بود ؛ كه به آن عَبْدِ صَالِح گفت :
هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً
. « 1 »
« آيا من از تو پيروى كنم و همراه تو بيايم تا آنچه از علوم كه آموخته شدهاى ، راه رشد و تكامل را به من تعليم كنى ، و مرا به چشمهء كمال و رشاد برسانى ؟ »
آن عالِم ( خِضْر ) در پاسخش گفت :
إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
. « 2 »
« تو أبداً قدرت و توان شكيبائى همراهى با من را ندارى و چگونه ميتوانى تحمّل كنى و شكيبا باشى در چيزى كه از جهت علم و خبرويّت إحاطه بر آن ندارى ؟ ! »
موسى به او گفت :
سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً .
« 3 »
« تو مرا إن شاء الله صابر و متحمّل و شكيبا خواهى يافت ! و من هيچ يك از دستورات تو را مخالفت نمىكنم ! »
هامش
( 1 ) - آيه 66 ، از سورهء 18 : كهف »قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ- الأية .
( 2 ) - « آيه 67 و 68 ، از سورهء 18 : كهف »قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ- الأية .
( 3 ) - « آيه 69 ، از سورهء 18 : كهف » :قالَ سَتَجِدُنِي- الآية .