و در إبانَه و فائق آمده است كه : أعُوذُ بِاللهِ مِنْ مُعْضَلَهءٍ لَيسَ لَهَا أبُو حَسَن « 1 » « من پناه مىبرم به خدا از مشگلهاى كه براى حلّ آن ابوالحسن نباشد . »
و در بيست و سه مسئله كه براى او مجهول بود ، و به هيچ وجه راه حلّى را نمىيافت به أمير المؤمنين عليه السّلام رجوع كرد تا جائىكه گفت : لَوْ لَا عَلِىٌ لَهَلَك عُمَر « 2 » « اگر على نبود عمر هلاك شده بود »
علم أمير المؤمنين عليه السلام ، مانند علم خصر به حقايق و أسرار است .
بَيهَقى از أبوعثمان قاضى شهر رى از اعمش ، از سعيد بن جبير ، روايت كرده است كه : عبْد الله بن عبّاس در مكّه بود ، و در شَفيرِ زَمْزَم ( ناحيهاى از قسمت بالاى چاه زمزم در مسجد الحرام ) ما در نزد او بوديم و براى مردم حديث مىخواند . چون حديث گوئى او به پايان رسيد ؛ مردى به نزد او برخاست و گفت :
اى ابن عبّاس ! من مردى هستم از أهل شام ، و از ناحيهء حِمْص ، و أهل شام و حِمْص از على بن أبى طالب رضوان الله عليه برائت مىجويند و او را لعنت مىكنند .
ابن عبّاس گفت : بَلْ لَعَنَعُمُ اللهُ فِى الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهينًا !
ألِبُعْدِ قَرَابَتِهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيهِ ( وَ ءَالِهِ ) وَ سَلَّمَ ؟ وَ أنَّهُ لَمْ يكنْ أوَّلَ ذُكرَانِ الْعَالَمِينَ إيمانًا بِاللهِ وَ بِرَسُولِهِ ؟ وَ أوَّلَ مَنْ صَلَّى وَ رَكعَ وَ عَمِلَ بِأعْمَالِ الْبِرِّ ؟
« بلكه خدا ايشان را لعنت كند هم در دنيا و هم در آخرت ، و براى آنها عذاب خوار و ذليل كنندهاى را مهيّا سازد ! آيا آنها به جهت دورى خويشاوندى و قرابت او به رسول خدا او را لعن مىكنند ! و يا به جهت آنكه از ميان جهانيان اوّلين مردى نبوده است كه به خدا و رسول او ايمان آورده باشد ؟ و يا به جهت آنكه اوّلين كسىكه نماز خوانده و ركوع بجاى آورده و اعمالِ بِرّ و نيكو انجام داده ، نبوده است ؟ ! »
مرد شامى گفت : شاميان قرابت و سابقهء او را در اسلام منكر نيستند ؛ مطلبى كه هست آن است كه آنها چنين مىدانند كه او مردم را كشته است !
هامش
( 1 ) - اين حديث را ابن عساكر در « تاريخ دمشق » مجلّد أمير المؤمنين ( ع ) جزء سوّم ص 39 حديث شمارهء 1071 آورده است .
( 2 ) - « مناقب » ج 1 ، ص 260 .