مى آيد ؛ و علم آنچه گذشته است . »
و علم على بر تمام يكايك از أصحاب غالب آمد ، حتّى همگى اعتراف به علم او كرده ؛ با او بيعت نمودند . « 1 »
جاحِظ گويد : امَّت اتّفاق كردهاند كه : صحابهء رسول خدا ، علم خود را از چهار نفر مىگرفتهاند : عَلِى و ابنُ عَبَّاسَّ ، و ابنُ مَسْعُود ، و زَيدُ بْنُ ثَابِت و جمعى عُمَر بنُ خَطَّاب را نيز گفتهاند . و پس از اين اتّفاق ، إجماع كردهاند بر اينكه : آن چهار تن به كتاب خدا واردتر بوده ؛ و بهتر آن را مىخواندهاند .
و چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفته است : يؤمُّ بِالنَّاسِ أقْرَئُهُمْ ، « امامت مردم را آن كس دارد كه كتاب خدا را بهتر مىخواند » بنابراين عُمَر از ميان اين پنج نفر مىافتد .
و سپس إجماع كردهاند بر اينكه پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم گفته است : الائِمَّةُ مِنْ قُرَيشٍ « پيشوايان و امامان ، از طائفهء قريش هستند . » و بنابراين ابنُ مَسْعُود و زَيد مىافتند ، و عَلِى و ابنُ عبّاس باقى مىمانند ؛ و چون هر دو نفر آنها عالم و فقيه و قُرَشى هستند ؛ به جهت آنكه از اين دو نفر آن كه سنّش بيشتر است ؛ و هجرتش سابقتر است ، عَلِى است ؛ پس ابن عبّاس مىافتد و عَلِى براى امامت امَّت با اجماع و اتّفاق امَّت باقى مىماند . « 2 »
همهء صحابهء رسول خدا مسائل خود را از على مىپرسيدند ؛ و على از يكنفر مسألهاى را نپرسيد . و رسول خدا گفته است : إذَا اخْتَلَفْتُمْ فِى شَىءٍ فَكونُوا مَعَ عَلِى بْنِ أَبيطالبٍ « چون در چيزى اختلاف كرديد ؛ در آن چيز طبق نظريّهء على بن أبى طالب باشيد ! »
عبادة بن صَامِتْ گويد : قَالَ عُمَرُ : امِرْنَا إذَا اخْتَلَفْنَا فِى شَىءٍ أنْ نُحْكمِّ عَلِيا « عمر گفت : ما مأموريم كه چون در چيزى اختلاف كرديم ؛ على را حَكم قرار دهيم ؛ و طبق رأى او عمل نمائيم . » و از همين جهت أفرادى از صحابه كه مذكور به علم هستند همچون سَلمان ، و عمّار ، و حُذَيفه ، و أبوذرّ ، و أبِّى بن كعْب ، و جَابِر
هامش
( 1 ) - « مناقب » ج 1 ، ص 258 .
( 2 ) - « مناقب » ج 1 ، ص 258 و ص 259