تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
چون درخت دين به باغ شرع حيدر در نشاند * باغبانى زشت باشد جز كه حيدر داشتن جز كتاب الله و عترت ز أحمد مرسل نماند * يادگارى كان توان تا روز محشر داشتن از گذشت مصطفاى مجتبى ، جز مرتضى * عالَم دين را نيارد كس مُعَمَّر داشتن از پس سلطان دين پس چون روا دارى همى * جز علىّ و عترتش محراب و منبر داشتن هشت بستان را كجا هرگز توانى يافتن * جز بحبّ حيدر و شُبَّير و شَبَّر داشتن گر همى مؤمن شمارى خويشتن را بايدت * مهر زرّ جعفرى ، بر دين جعفر داشتن اى سنائى وارهان خود را كه نا زيبا بود * دايه را بر شيرخواره ، مِهر مادر داشتن بندگى كن آل ياسين را به جان تا روز حشر * همچو بى دينان نبايد روى اصفَر داشتن زيور ديوان خود ساز اين مناقب را از آنك * چاره نبود نو عروسان را ز زيور داشتن « 1 »
در « مناقب » ابن شهرآشوب ، از سفيان ، از ابن جريح ، از عَطآء ، از ابن عبّاس دربارهء گفتار خداوند :
وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ
هامش
( 1 ) - در اينجا بيست و پنج بيت از آن قصيده را آورديم ؛ و تمام آن در ص 250 تا ص 252 از ديوان او ، طبع مطبعهء أميركبير آورده شده است . قاضى نور الله شوشترى در « مجالس المؤمنين » او را شيعهء دوازده امامى شمرده است و عبد القادر فرزند ملوكشاه بدوانى ، در كتاب « منتخب التواريخ » به تشيع او و به گرفتارى او به علّت تعصّب سلاطين غز نوى كه شديداً گرايش به عامّه داشته و متعصّب بوده‌اند إشاره نموده است . سنائى در كتاب « حديقه » كه در آن نسبت به خاندان ولايت و عترت رسول الله كمال إرادت و إخلاص را إبراز داشته است و بالاخصّ به‌واسطهء اين دو بيت از او :اى سنائى به قوّت ايمان * مدح حيدر بگو پس از عثمان با مديحش مدائح مطلق * زهق الباطل است و جاء الحقّاو مورد طعن أهل زمان و غضب و قهر سلطان قرار گرفت ؛ و اين تعريض صريح او را به عثمان نتوانستند تحملّ كنند . تولّد او را در سنهء 463 و يا 473 و وفات او در 525 و يا 535 گفته‌اند زيرا كه از قرائن عديده به دست مىآيد كه عمرش 62 سال بوده است . نام او مجدود و پدرش آدم بوده ؛ فلهذا او را مجدود بن آدم گويند و لقب او أبوالمجد است ؛ در « تذكرهء الشعراى » أمير دولتشاه سمرقندى آورده است كه او از بزرگان دين و أشراف روزگار است ؛ و در مذهب فقر آن چاشنىاى كه حقّ جل جلاله او را ارزانى داشته ؛ در وصف نگنجد . مولانا جلال الدِّين رومى با وجود كمال و فضل ، خود را از متابعان شيخ سنائى مىداند و مىگويد :عطّار روح بود و سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطّار آمديم