تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
إذْ قَالَ : رُدُّهَا فَرُدَّتْ بَعْدَ مَا * كادَتْ تَحِلُّ عَسَاكِرُ الْمَوتَانِ 3 وَ بِرَجْمِ أُخْرَى وَالِدًا عَنْ سِتَّةٍ * فَأتَى بِقِصَّتِها مِنَ الْقُرْآنِ 4 إذْ أقْبَلَتْ جَرَى إلَيْهَا اخْتُهَا * حَذَراً عَلَى حَدٍّ الْفُؤادِ حَصَانِ 5 « 1 »
1 - « در آن امورى كه حكمش معلوم و مشخّص نبود ؛ و بين دو حكم اشتباه بود ؛ بر آن حكمى كه شخص هادى يعنى أمير المؤمنين صلوات الله عليه معيّن و مشخّص مىنمودند ؛ أبداً ايشان را راهى براى وصول به آن نبود . 2 - راجع به سنگسار نمودن زنى را كه به علّت عطش و تشنگى از ترس مرگ ، از روى اضطرار زنا كرده بود . 3 - در آن وقتى كه آن حضرت گفت : او را برگردانيد ؛ و سنگسار نكنيد ؛ و وى را برگردانيدند ، بعد از آنكه نزديك بود سپاهيان مرگ در آستانهء جان او فرود آيند ، و او را طعمهء هلاك و دمار سازند . 4 - و به سنگسار نمودن زن ديگرى كه در شش ماهگى زائيد ، و أمير المؤمنين عليه السّلام از قرآن داستان برائت و بى گناهى او را آورد و بيان كرد ؛ 5 - در آن وقتى كه خواهرش به سوى اين زن مىآمد ؛ و ترسان بود از آنكه بر خواهرش كه پاكدل و عفيف است حدّ جارى شود . » ابن قُتَيْبَه در « عُيون » خود از مدائنى روايت كرده است كه : در زمان خلافت عمر بن خطّاب در حال نماز ؛ از يكى از مأمومين حَدَثى صادر شد ؛ كه موجب بطلان نماز او شد . و عمر صداى حدث را شنيد ؛ چون عمر از نماز فارغ شد أمر كرد تا صاحب ضِرْطَه ( آنكه حَدَث از او بوده است ) برخيزد ؛ و وضو بگيرد و نماز بخواند . هيچكس برنخاست . جرير بن عبد الله گفت : اى أمير مؤمنان ! شما بر خودت و بر ما همگى أمر كن تا وضو بگيريم ؛ و پس از آن نماز را اعاده كنيم ؛ در اين صورت اين نماز براى ما نافله محسوب مىشود ؛ و براى صاحب ما و رفيق ما كه حدث از او بوده است ؛ قضاى نماز حساب مىگردد . عمر گفت : خدا ترا رحمت كند ! تو در جاهليّت
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 499 . و اين قضيّه را محبّ الدين طبرى در دو كتاب خود : « ذخائر العقبى » ، ص 81 و « الرّياض النَّضرة » ، طبع مكتبهء لبندة ، ج 3 ، ص 208 و ص 209 و بيهقى در « السُّنَنن الكبرى » ، ج 8 ، ص 236 ذكر كرده‌اند . و نيز شيخ مفيد در « إرشاد » ، طبع سنگى ص 114 روايت كرده است ؛ و در پايان روايت است كه : چون عمر ، گفتار حضرت را شنيد ، زن را آزاد كرد .