تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
معروف اين مطلب را فهميد و عمر نفهميد ! و بعد از متوجّه نمودن أبومِحْجَن نيز نفهميد ؛ تا ديگران ( زَيد و عبد الله ) به او فهماندند ؛ و او متنبّه شد . أبومُحجَن ثقفىّ مردى است كه پيوسته به خمر و شراب و مجالس تغنّى اشتغال داشته است ؛ و اين ابيات اوست :
إذَا مِتُّ فَادْفِنى إلَى جَنْبِ كَرْمَةٍ * تَرَوَّى عِظَامِى بَعْدَ مَوْتى عُرُوقَهَا 1 وَ لَا تَدْفِنَنِّى فِى الْفَلاةِ فَإنَّنى * أخَافُ إذَا مَا مِتُّ أنْ لَا أذُوقَهَا 2 « 1 »
1 - « چون بميريم ؛ مرا البتّه ، البتّه در كنار درخت انگور دفن كن ، تا استخوان‌هاى من پس از مرگ من ، از ريشه‌هاى آن سيراب شود . 2 - و مرا البتّه در بيابان خشك دفن مكن ، زيرا من هراسانم از آنكه پس از مردنم ، از آب ريشهء درخت انگور نخورم . » از اين روايت استفاده مىشود كه عمر هم از آيه تجسّس ، و هم از موضوع و مفهوم تجسّس كه أمر عرفى بوده است ، بى اطّلاع بوده است . تا بايد مصداق مفهوم آن را از دو نفر از صحابه بپرسد و آنان مصداق آن را طبق ادراك أبُو مِحْجَن به وى بازگو نمايند « 2 » . اين روايات و أحاديث مسلّمهء تاريخ را كه از حدّ إحصاء بيرون است ؛ قياس كنيد با علم سرشار ، و منبع درخشش نور ، يعنى إمام مظلوم كه دستش را از همه جا كوتاه كردند ؛ و بايد بيست و پنج سال برود ؛ در نخلستان‌هاى مدينه بيل بزند و قنات جارى كند !

استفاده آن حضرت در داورى از آيات قرآن

يك قسمت از داورىهاى شگفت انگيز حضرت ؛ استفاده از آيات قرآن است كه بسيارى از آن را در همين كتاب شريف خوانديم . و اينك ما براى خاتمهء اين بحث ، به يك روايت مبارك اكتفا مىكنيم ؛ و ملاحظه بفرمائيد چگونه حضرت با استفاده از آيات قرآن كريم حكمى را بيان كرده‌اند : عيّاشى در « تفسير » خود ، از عبد الله بن قَدّاح ، از حضرت صادق عليه السّلام ، از پدرش عليه السّلام روايت مىكند كه : مردى به حضور أمير المؤمنين عليه السّلام آمد ؛ و گفت : شكم من درد مىكند ؛ فرمود : آيا زن دارى ؟ ! گفت آرى ! حضرت فرمود : از او
هامش
( 1 ) - قضاء » تسترى ، ص 261 و در « جامع الشّواهد » باب الواو بعده اللام ، دو بيت دگر افزون بر اين دارد :اباكِرُها عِندَ الشُّروقِ وَ تارَةً * يُعاجِلُنى عِندَ الْمَسآءِ غَبوقُها وَ لِلْكَأْسِ وَ الصَّهْبآءِ حَقٌّ مُعَظَّمٌ * فَمِنْ حَقِّها أن لا تُضاعَ حُقوقُهاوالْغَبُوقُ : ما يُشرب فى الْعَشِىّ ؛ و هو خلاف الصَّبوح ( 2 ) - . در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » ص 256 و 257 از أبوالشّيخ در كتاب « قطع و سرقت » بنا بر نقل صاحب « كنز العمّال » ص 141 از جزء دوّم ، حديث 3354 ، از سُدّىّ روايت كرده است كه : عمر با عبد الله بن مسعود خارج شد ، نور آتشى را مشاهده كرد . به دنبال آن نور رفت تا داخل در خانه شد ، ديد چراغى داخل اطاق است . ابن مسعود را در خانه گذارد و خود به تنهائى درون اطاق رفت . ديد شيخى نشسته و در برابرش شرابى است و زن خواننده‌اى كه براى او آواز مىخواند . پيرمرد متوجّه نشد تا اينكه عمر بر او هجوم آورد و گفت : نديدم منظره‌اى را قبيح‌تر از پيرمردى كه در انتظار اجل است ! شيخ سر خود را بلند كرد و گفت : آرى ! اين عمل تو از آنچه را كه از من ديدى ، قبيح‌تر است ! چون تجسّس كردى و خداوند از تجسّس نهى كرده است ؛ و بدون اذن داخل منزل شدى . عمر گفت : راست مىگوئى ! سپس در حالى كه لباس خود را گاز گرفته و گريه مىكرد از منزل خارج شد ، و با خود گفت : مادرت به عزايت بنشيند اى عمر ! تا اينكه مىگويد : آن پيرمرد مدّتى در مجلس عمر نيامد . سپس در وقتى كه عمر در مجلس نشسته بود شبيه مردى كه بخواهد خود را پنهان كند بيامد و در آخر مجلس در ميان مردم نشست . عمر وى را ديد و گفت : او را نزد من آوريد . به او گفتند : دعوت عمر را اجابت كن . او برخاست و مىدانست كه عمر به واسطهء آنچه از او ديده به او گزندى مىرساند . عمر گفت : نزديك بيا ، و همين‌طور او را نزديك كرد تا وى را در كنار خود نشانيد و گفت : گوشَت را نزديك من بياور . آنگاه با او سرّاً گفت : قسم به آنكه محمّد را به حقّ برانگيخت من از جريان تو به كسى خبر ندادم حتّى به ابن مسعود كه با من بود .