تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
در اينجا خليفه كم انصافى نموده است ؛ زيرا حقّش آن بود كه خلافت خود را به دو واگذار كند .

حكم أمير المؤمنين عليه السّلام به تبرئه زنى كه از روى اضطرار زنا كرده بود

از « أربعين » خَطِيب روايت است كه : در نزد عمر ، شهود شهادت دادند كه : زنى را در بعضى از مجتمع آبهاى عرب يافته‌اند ، كه مردى كه شوهر او نبوده است با او آميزش و تماس داشته است . عُمر امر كرد تا او را رجم ( سنگسار ) كنند . زن گفت : اللّهُمَّ أنْتَ تَعْلَمُ أنِّى بَرِيَّةُ « خداوندا تو مىدانى كه من بى گناهم ! » عمر به غضب آمد و گفت : وَ تَجْرَحى الشُّهُودَ أيضًا « علاوه بر زنائى كه نموده‌اى ، شهود را نيز به كذب و دروغ نسبت مىدهى ؟ ! » و أمر كرد تا أمير المؤمنين عليه السّلام از وى كيفيّت حال را بپرسند . زن گفت : براى أهل من شترى بود . من از منزل با شتر أهل خود بيرون شدم . در شتر من شير نبود ؛ و ليكن من با خود آب آشاميدنى را برداشتم . و يك نفر مرد كه در مقصد با من شريك بود ، او هم با من از منزل خارج شد . و پستان‌هاى شترش شير داشت . آبى را كه با خود آورده بودم تمام شد . از آن مردِ همسفر آب طلبيدم ؛ از دادن به من دريغ كرد مگر در صورتى كه خودم را در اختيار او گذارم . و من امتناع نمودم . تا جائى كه از شدّت عَطَش و تشنگى نزديك بود قالب تهى كنم . در آن هنگام خود را در اختيار او گذاردم ، و او به من آب داد . أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : اللهُ أكبَرُ فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإثْمٍ فَلَا إثْمَ عَلَيهِ . « 1 » « الله اكبر ، پس كسى كه در مخمصه و گرسنگى افتد ، و خود را به گناه نكشاند و گرايش به گناه پيدا نكند ؛ او گناهكار نيست . » و ابن اصفهانى در اين باب سروده است :
لَا يهْتَدُونَ لِمَا اهْتَدَى الْهَادِى لَهُ * مِمَّا بِهِ الْحُكمَانِ يشْتَبِهَانِ 1 فِى رَجْمِ جَارِيَةٍ زَنَتْ مُضْطَرّةً * خَوْفَ الْمَماتِ بِعِلَّةِ الْعَطَشانِ 2
هامش
( 1 ) - « آخر آيه 3 ، از سورهء 5 : مائده » ، و عبارت آيه اينطور است :فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ .و از اينجا به دست مىآيد كه جملهء فلا إثم عليه را كه أمير المؤمنين عليه السّلام آورده‌اند ، از قرآن نيست ؛ بلكه إناء خود و براى تمام شدن مطلب آن را خبر براى مبتدا گرفته‌اند .