شريف بودى و در اسلام فقيه . « 1 »
ابن أبى الحَديد گويد : محمّد بن سيرين روايت كرده است كه : عمر در اواخر دوران خلافت خود ، نسيان عارض او شده بود ؛ به طوريكه عدد ركعتهاى نماز را نسيان مىكرد ؛ و مردى را در حال نماز در جلوى خود مىگماشت تا عدد ركعات را بدينگونه به وى تلقين كند كه : او إشاره كند برخيز ! و يا ركوع كن ! و عمر طبق تلقين او عمل مىكرد .
تجسّس شبانه عمر از خانه ابومحجن شرابخوار
سُيوطى در « الدُّرُّ الْمَنْثُور » از خَرَائطى در كتاب « مكارم الأخلاق » از ثَوْرِ كنْدِى تخريج كرده است كه : عمر بن خطّاب شبها در مدينه براى تفتيش و حراست گردش مىكرد . در اين ميان صداى مردى را از خانهاى شنيد كه آواز مىخواند و تغّنى مىنمود . از ديوار خانه بالا رفت ؛ و داخل شد ؛ ديد در نزد آن مرد زنى نشسته است ؛ و در برابر آنها ظرف شراب است . به او گفت : يا عَدُوَّ اللهِ أظَنَنْتَ أنَّ اللهَ يَسْتُرُكَ وَ أنْتَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ ؟ !
اى دشمن خدا ! تو مىپندارى ترا خداوند پنهان مىدارد ؛ در اين حال كه به عصيان و گناه او اشتغال دارى ؟ !
آن مرد گفت : يا أمِيرَ الْمُؤمِنينَ لَا تَعْجَلْ عَلَى أنْ أكُونَ عَصَيْتُ اللهَ وَاحِدَةً فَقَدْ عَصَيْتَ اللهَ فِى ثَلَاث : قَالَ اللهُ :
وَ لا تَجَسَّسُوا
« 2 » وَ قَدْ تَجَسَّسْتَ ! وَ قَالَ اللهُ :
وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها
« 3 » وقَدْ تَسَوَّرْتَ عَلَىَّ ! وَ دَخَلْتَ عَلَىَّ بِغَيْرِ إذْنٍ . وَ قَالَ اللهُ :
لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها !
« 4 » و « 5 »
هامش
( 1 ) - « قضاء » تسترى ، ص 276 .
غزّالى در « احيآء العلوم » ج 2 ، ص 176 روايت كرده است كه : عمر شبى در مدينه به جستجو و تجسّس برخاسته بود ، ديد كه مردى با زنى در حال عمل فحشاء مىباشند . چون صبح شد به مردم گفت : شما به من بگوئيد : اگر إمامى ، مردى و زنى را در حال عمل قبيح ببيند و بر آنها حدّ جارى كند ، شما چكار خواهيد نمود ؟ ! گفتند : تو امام هستى !
علىّ عليه السّلام گفت : لَيْسَ ذَلِكَ لَكَ ! إذًا يُقامُ عَلَيْكَ الْحَدُّ . إنَّ اللَهَ لَمْ يَأْمَنْ عَلَى هَذا الْامْرِ أقَلَّ مِنْ أرْبَعَةِ شُهودٍ . « اين چنين حقّى براى تو نيست ! در آنصورت بر خود تو حدّ جارى مىشود . خداوند بر اين أمر كمتر از چهار نفر شاهد را أمين ندانسته است . »
پس از اين عمر آنها را تا مدّتى كه خدا خواست واگذارَد ، رها كرد . سپس دوباره از مردم سؤال كرد ؛ آنها هم عين كلام أوّلشان را گفتند ، و على عليه السّلام هم عين كلام أوّل خود را گفت انتهى الحديث .
در اينجا غزّالى مىگويد : در اين واقعه اشاره است به آنكه عمر متردّد بود در اينكه : آيا والى حقّ دارد به علم خود در حدود خدا حكم كند ؟ فلهذا به صورت سؤال و فرض و تقدير و نه به صورت إخبار مطلب را با آنان عنوان كرد ؛ از ترس آنكه مبادا چنين حقّى براى او نباشد ، و خودش با إخبار به اينكه چنين قضيّهاى واقع شده است مورد حدّ قذف قرار گيرد . و ما حصل رأى علىّ عليه السّلام اين است كه : چنين حقّى براى او نيست . و اين بزرگترين دليل است كه شرع مقدّس طالب ستر و پوشش كارهاى قبيح و زشت است . زيرا قبيحترين فحشاء زناست ؛ و آن را منوط دانسته است به چهار شاهد عادل كه مشاهده كنند آلت رجوليّت مرد را در آلت إناثيّت زن مانند ميل در سرمهدان ، و اين هيچگاه اتّفاق نمىافتد . و اگر قاضى شخصاً علم به اين عمل پيدا كند ، حقّ ندارد آن را بازگو كند «
( 2 ) - . آيه 12 ، از سورهء 49 : حجرات »
( 3 ) - « آيه 189 ، از سورهء 2 : بقره »
( 4 ) - « آيه 27 ، از سورهء 24 : نور »
( 5 ) - « تفسير الدُّرُّ المنثور » ، ج 6 ، ص 93 در ذيل تفسير آيه مباركهء 12 ، از سورهء 49 : حجرات :يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌدر كتاب « النّصّ و الاجتهاد » طبع دوّم ، ص 256 پس از آنكه اين روايت را آورده است ، در تعليقهء آن گويد : اين خبر را خرآئطى در كتاب « مكارم الاخلاق » آورده است ؛ و آن حديثِ 3696 از أحاديث « كنز العمّال » جزء دوّم ، ص 167 مىباشد . و ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغة » ج 3 ، ص 96 ، و غزّالى در كتاب « إحيآء العلوم » ص 137 ذكر نمودهاند .