« اى أمير مؤمنان ! بر من شتاب مكن ! اگر من معصيت خدا را در يك چيز به جاى آوردهام ؛ تو در سه چيز معصيت خدا را نمودهاى ! خدا مىگويد : تجسّس نكنيد ؛ تو تجسّس كردهاى ! و خدا مىگويد : در خانهها از درهايشان بيائيد ! تو از ديوار خانه خود را بالا كشيدهاى ؛ و بر من وارد شدهاى ! و نيز بدون اجازهء من ، بر من داخل شدهاى ؛ در حالى كه خدا مىگويد : در خانههائى كه غير خانههاى خود شماست ؛ داخل نشويد مگر آنكه با أهل آنها انس بگيريد ، « 1 » و سلام كنيد ! »
و ابن أبى الحديد در پايان اين روايت آورده است كه : آن مرد گفت : وَ مَا سَلَّمْتَ ، « 2 » « تو در خانهء ما داخل شدهاى و سلام هم نكردهاى » « 3 » !
بايد ملاحظه شود كه : خليفهء ثانى تا چقدر از قرآن و آيات آن بى نصيب بوده است . كه بدون علم و اطّلاع صاحب خانه ، شب از ديوار بالا رود ؛ و او را سرزنش كه از خدا نهراسيدهاى كه اشتغال به گناه دارى ؛ و اينك گناه تو در نزد شخصيّتى مانند من كه عُمَرَم و أمير مؤمنانم فاش شود ؟ ! آنگاه آن مرد شرابخوار كه به روايت ثَعْلَبى أبُو مِحْجَن ثَقَفِىّ بوده است ؛ در حال مستى با استشهاد صحيح و درست از سه آيه قرآن او را شرمنده و مفتضح نمايد ؛ و او را وادار به عقب نشينى كند .
ثَعْلَبىّ گويد : آن مردى كه عمر در وسط شب بر او وارد شد ؛ أبُو مِحْجَنِ ثَقَفِىّ است . و او به عمر گفت : اين عمل بر تو جايز و حلال نيست ! زيرا خدا ترا از تجسّس نهى كرده است ! عمر به او گفت : چه كسى مىگويد اين عمل من تجسّس است ؟ و پس از استعلام ، زَيدُ بْنُ ثَابِت و عَبْدُ اللهِ بن أرْقَم گفتند : اى أميرمؤمنان أبومَحْجَن راست مىگويد . اين عمل تو تجسّس است . در اين حال عمر او را رها كرده و از منزلش بيرون آمد « 4 »
و در اينجا يكى از علماى ما گويد : شگفت و عجيب است كه : أبومحجَن ثَقَفى آن مرد سِكّير خَمَّار دائم الخمر پيوسته باده نوش
هامش
( 1 ) - يعنى اذن بگيريد ؛ زيرا در تفسير ، تستأنسوا به معناى تستأذنوا آمده است .
( 2 ) - « شرح نهج البلاغة » ، از طبع افست بيروت ، دار المعرفة ، ج 1 ، ص 61 ، و از طبع مصر ، دار إحياء الكتب العربيّة با تحقيق محمّد ابوالفضل إبراهيم ، ج 1 ، ص 182 .
( 3 ) - در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » پس از آنكه قضايائى از عمر شبيه به اين موضوع دربارهء تجسّس نقل كرده است ، در ص 258 گويد : كسى كه أخبار پيرامون تجسّس او را فحص كند ، از نشاط و چابكى و فعّاليّت او در اين سياستش و تلاشهائى كه در راه آن مبذول مىداشته مواردى را مىيابد كه به أجلى مظاهر مشهود و نمايان است .
و گويا او چنان مىدانست كه : اگر حاكم در طريق اثبات جرم خطا كند ، حدود شرعيّه ساقط مىشود . فلهذا بر أحدى از اين مجرمان حدّ شرعى را اجرا ننمود ، بلكه گزند مختصرى هم به أحدى از ايشان نرسانيد . و ما نمىدانيم : چگونه وى را خوشايند است كه براى تجسّس او أثرى نباشد مگر تمرّد و گستاخى مجرمين در جرم كردنشان ، پس از آنكه اين تسامح را از امام خود مشاهده نمودند ؟ !
( 4 ) - « تفسير مجمع البيان » ، طبع صيدا ، ج 5 ، ص 135 و « تفسير أبوالفتوح رازى » ، طبع مظفّرى ج 5 ، ص 123 و ص 124 از ثعلبى .