تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
ديگر نگذاشت أبومليك غطفانى با او آميزش كند و هم بستر گردد . أبومليك شكايت خود را به نزد عمر برد ، زيرا اين واقعه در دوران او بود . عمر گفت : اى فِضَّه چرا ابومليك از تو شكايت دارد ؟ فضّه گفت : تو با وجود آنكه چيزى بر تو پنهان است ؛ در اين موضوع قضاوت مىكنى ؟ ! عمر گفت : من هيچگونه رخصت و اجازه‌اى در امتناع تو نمىيابم ! فضّه گفت : اى أبُوحَفْص ؛ فكرت به جاهاى غير صحيح رفته ؛ و خيالات مختلف تو را ربوده است ! پسر من كه از غير أبومليك بود ، مُرد . من خواستم تا خودم را با گذشتن يك حَيض استبراء كنم ؛ تا وقتى كه حائض شدم ؛ بدانم پسرم مرده است و برادرى هم در شكم من ندارد . و أمّا اگر من حامله باشم اين فرزندى كه در شكم من است ، برادر اوست . عمر گفت : شَعْرَةٌ مِن ءَالِ أبى طالبٍ ، أفْقَهُ مِنْ عَدِىٍّ « 1 » « يك مو از آل أبى طالب فقيه‌تر و داناتر است در أمر دين ؛ از تمام طائفهء عَدِى » كه طائفه اوست . و همچنين ابن شهرآشوب از عَمرو بن داود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : عَقَبَةُ بنُ أبى عَقَبه چون وفات كرد ؛ در جنازهء او على عليه السّلام و جماعتى از أصحاب آن حضرت حضور پيدا كردند و در ميان آنها عمر نيز بود . على عليه السّلام به مردى كه در بين تشييع كنندگان آمده بود گفت : چون عَقَبَه فوت كرد ؛ زن تو بر تو حرام شد ؛ مواظب باشد كه با او نزديكى نكنى ! عمر گفت : كُلُّ قَضَايَاك يا أَبَا الْحَسَنِ عَجِيبٌ ؛ وَ هَذِهِ مِنْ أعْجَبِهَا ! يَمُوتُ الْإنْسَانُ فَتَحْرُمُ عَلَى أخَرَ امْرَأتُهُ « تمام قضاياى تو اى أبوالحسن عجيب است ؛ و
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، ج 1 ، ص 493 . و مجلسى در « بحار الأنوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 478 ، پس از نقل اين حديث در بيان پاسخ فضّه ، احتمالات ديگرى را نيز داده است . و در « غاية المرام » ، ص 531 حديث يازدهم از عامّه خوارزمى با سند متّصل خود روايت كرده است از ابن عبّاس كه او گفت : ما در تشييع جنازه‌اى بوديم كه على بن أبى طالب عليه السّلام به شوهر مادر جوانى گفت : از زنت دورى كن ! عمر گفت : چرا از زنش دورى كند ؟ از پاسخ اين سخنى كه گفتى ، به در آى ! حضرت فرمود : آرى ، ما خواستيم تا رحم آن زن را استبراء كرده باشيم ، تا چيزى در آن نباشد كه به سبب آن از برادرش مستحقّ إرث شود . و ميراث براى او نباشد ؛ عمر گفت : أعوذُ بالله من معضَلَهءٍ لا على لها .