جارى نمود ، و أمّا آن پنجمى ديوانه بود و عقل نداشت ؛ فلهذا با چند تازيانهاى او را أدب كرديم و ترسانيديم !
عمر گفت : لَا عِشْتُ فِى امَّةٍ لَسْتَ فِيهَا يَا أبَا الْحَسَنِ ! « 1 »
« من زنده نمانم در امّتى كه تو در آن نبوده باشى ؛ اى أبوالحسن » !
حكم أمير المؤمنين عليه السّلام درباره كفّاره حاجيانى كه تخم شترمرغ را صيد كرده بودند
و نيز ابن شهرآشوب از دو كتاب أبوالقاسم كوفى و قاضى نُعمان از عمر بن حمّاد ، با إسناد خود ، از عبادة بن صامت روايت كرده است كه : جماعتى از شام به قصد حجّ بيت الله الحرام به سمت مكّه رهسپار شدند ؛ و در راه بعد از آنكه إحرام بسته بودند ، به آشيانهء شترمرغى رسيدند كه در آن پنج تخم بود .
آنها اين پنج تخم شترمرغ را كباب كردند ؛ و خوردند ؛ و سپس با خود گفتند : بدون شكّ ما خطا كرديم ، زيرا در حال إحرام ، صيد نموديم . پس از خاتمهء أعمال چون به مدينه آمدند ؛ قصّه را براى عمر بيان كردند .
عمر گفت : ببينيد : جماعتى از أصحاب رسول خدا را ؛ و از ايشان اين مسئله را بپرسيد ! تا آنچه مىدانند حكمش را براى شما بيان كنند ؛ آنها از جماعتى پرسيدند ؛ و جوابهاى مختلف شنيدند .
عمر گفت : چون أصحاب رسول خدا اختلاف كردهاند ؛ در اينجا مردى است كه مأموريم در صورت اختلاف به وى مراجعه كنيم ؛ تا او در مورد اختلاف حكم نمايد . عمر فرستاد در پى زنى به نام عَطِيّه و از او يك خرِ مادهاى به عاريت گرفت ؛ و سوار آن شد و آن حُجّاج را با خود آورد تا به نزد على عليه السّلام رسيدند . و على عليه السّلام در يَنْبُع بود . على عليه السّلام به نزد عمر آمد و گفت : چرا نفرستادى به سوى ما تا ما به نزد تو بيائيم ؟
عمر گفت : الْحَكمُ يُؤْتَى فِى بَيْتِهِ « براى حكم بايد به نزد حاكم روند ؛ نه آنكه حاكم به سوى مراجعين رود . »
حجّاج بيت الله الحرام ، جريان واقعه و صيد تخمهاى شترمرغ را براى او بازگو
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، ج 1 ، ص 493 . و اين واقعه را در مفتتح كتاب « عجائب أحكام » أمير المؤمنين عليه السّلام از على بن إبراهيم ، از پدرش ، از محمّد بن وليد ، از محمّد بن فرات از أصبغ بن نباته آورده است ؛ كتاب « عجائب احكام » ، عاملى ، ص 55 و ص 56 .