تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
أمير المؤمنين عليه السّلام اين پاسخ را كه صَارَ ثُمْنُهَا تُسْعًا بر مذاق عامّه داده‌اند ؛ نه آنكه حقّ مسئله اين باشد . « 1 » و شاهد ما در اينجا اين است كه بالبداهه پاسخ گفتن آن حضرت عجيب است ، تا به جائى كه ابن أبى الحديد گويد : اگر كسى در علم فرائض و مقدار كيفيّت تقسيم ميراث خبير باشد ؛ جواب حضرت را پس از نظر طولانى و تفكّر بگويد ؛ البتّه نيكو جواب داده است . پس چگونه گمان برده مىشود ، در حقّ كسى كه بالبَداهه ، و بدون فكر و محاسبه اين پاسخ را فوراً داده باشد « 2 » و تا به جائى كه محمّد بن طلحهء شافعى در كتاب « مَطَالب السَّؤُول » ، اين قضيّه
هامش
( 1 ) - سيّد محسن عاملى در كتاب « عجائب الاحكام » أمير المؤمنين عليه السّلام ص 82 و 83 بعد از بيان اين مسئله منبريّه ؛ و اينكه اين مسئله بنا بر قول عامّه و عَوْل است و شيعه آن را قبول ندارد ؛ و مبنا و مذهب أمير المؤمنين عليه السّلام نيز بر بطلان عَوْل بوده است ؛ سيّد مرتضى در كتاب « انتصار » مىگويد : و امّا ادّعاى مخالفين ما بر اينكه : أمير المؤمنين عليه السّلام قائل به عَوْل در فرائض بوده است ؛ و همين گفتار او را بر فراز منبر كه صار ثمنها تسعاً را شاهد مىآورند ؛ قطعاً باطل است ؛ زيرا كه ما ضدّ و خلاف اين نظريّه و گفتار را از او در روايات داريم و وسائط ما در اين روايات به او ستارگان درخشانى هستند از عترت او همچون زين العابدين و الباقر و الصادق و الكاظم عليهم السّلام . و اين ائمّهء هدى به مذهب و نظريّهء پدرشان عارف ترند از كسانى كه خلاف اين را از او نقل كرده‌اند . و ابن عبّاس كه در إبطال عَوْل در فرائض مشهور و معروف است اين نظريّه إبطال را نگرفته است مگر از آن حضرت . و تكيه گاه عامّه بر اينكه أمير المؤمنين عليه السّلام قائل به عَوْل بودند ؛ روايتى است كه از شعبى و حسن و عمارة و نخعى نقل مىكنند . أمّا شعبى در سنهء 36 متولّد شد و نخعى در سنهء 37 متولّد شد و أمير المؤمنين عليه السّلام در سنهء 40 به شهادت رسيّدند ؛ در اين‌صورت روايات ايشان از آن حضرت چگونه صحيح است ؟ و حسن بن عماره را اصحاب حديث ضعيف شمرده‌اند ؛ و چون توليت و تصدّى امور مظالم را به او واگذار كردند ، سليمان بن مهران أعمش گفت : ظالمٌ وَلى المظالم « ظالمى ادارهء امور مظالم را به دست گرفته است » . و اگر فرضاً جميع اين راويان از قدح و عيب سلامت بمانند ؛ باز هم نمىتوانند در برابر سادات و پيشوايان دين كه از أمير المؤمنين عليه السّلام ابطال عَول را روايت كرده‌اند ؛ مقاومت نمايند . و أمّا روايت صار ثمنها تُسْعًا سفيان آن را از رَجُلى ( مردى ) روايت مىكند ؛ و رَجُل مجهول است ؛ و بر مجهول ترتيب أثر داده نمىشود ؛ و آنچه را كه أهل أمير المؤمنين عليه السّلام از او روايت كرده‌اند ؛ أوْلى و ثابت‌تر است ؛ و در ميان أصحاب ما كسانى هستند كه اين خبر را بر فرض صحّت آن تأويل كرده‌اند . كه مراد اين است كه در نزد شما ثمن او تسع مىشود ؛ يا اينكه ارادهء استفهام كرده و حرف استفهام را انداخته است . همچنانكه در جاهاى بسيارى انداخته است . ( 2 ) - گفتار ابن أبى الحديد را مرحوم عامِلى در « عجائب الاحكام » ص 83 ذكر كرده است .