تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
را از عقول اولى الألباب برتر شمرده است . او گويد : و در استحضار اين جواب ، عقول اولى الألباب بدان راهى ندارد ؛ و براى كسى تسجيل شده است كه خداوند به او حُكم و فَصْلُ الخِطَاب را عنايت كرده باشد « 1 »

سؤال زنى از سهم الإرث خود و مسئله دِيناريَّة

و نيز محمّد بن طلحهء شافعىّ آورده است كه : و از علوم معجز آساى أمير المؤمنين عليه السّلام مسئله معروف به مسئلهء ديناريّه است ؛ و شرحش آنست كه : در وقتى كه آن حضرت از منزل خارج شده بودند ؛ و يك پا در ركاب اسب گذارده بودند ؛ زنى به نزد آن حضرت آمد و گفت : اى أمير المؤمنين ! برادر من مرده است ؛ و ششصد دينار از خود باقى گذارده است ؛ و از اين مال فقطّ به من يك دينار داده‌اند . از تو مىخواهم إنصاف دهى ؛ و مال مرا به من برسانى . أمير المؤمنين عليه السّلام گفتند : آيا برادر تو از خود دو دختر باقى گذاشته است ؟ ! گفت : آرى ! حضرت گفتند : دو ثلث از مال يعنى چهار صد دينار براى آنهاست . آيا برادر تو مادرى هم از خود باقى گذاشته است ؟ گفت : آرى ! حضرت گفتند : يك سُدُس يعنى يكصد دينار هم براى اوست . آيا برادر تو زوجه‌اى هم باقى گذارده است ؟ ! گفت : آرى ! حضرت گفتند : يك ثُمْن يعنى هفتاد و پنج دينار هم از آنِ اوست . آيا با تو دوازده برادر ديگر باقى گذارده است ؟ گفت : آرى ! حضرت گفتند : براى هر برادر ، دو دينار بايد داده شود ؛ و براى تو يك دينار ؛ بنابراين حقّ خودت را گرفته‌اى ! اينك برو دنبال كارت ! آنگاه حضرت در همان وقت سوار شدند ؛ و رفتند ؛ و اين مسئله بدين مناسبت به مسئلهء ديناريّه معروف شد . « 2 » و اگر به مسئلهء رِكابيّه نام گذارده شود ، أنسب است . بارى در اين مسئله نيز حضرت بر مذاق عامّه و بر مبناى ايشان ، يعنى بر
هامش
( 1 ) - « مطالب السَّؤول » ، ص 28 ( 2 ) - « مطالب السَّؤول » ص 28 و ابن شهرآشوب در « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 269 داستان مسئله ديناريّه را ذكر كرده است ولى گويا در اين نسخه سقط و حذف وجود دارد ؛ چون بعد از آنكه مىگويد : و منه المسئلة الديناريّة مىگويد : و صورتُها ؛ و ديگر چيزى در اين نسخه نيست و در « الصّراط المستقيم » ج 2 ، ص 21 به داستان ارغفه و ديناريّه و علم وزن قيد عبد اشاره كرده است .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 313 | السيد محمد حسين الطهراني