و چون به اندازهء يك قامت حفر كرد ؛ از حفر بقيّهء آن عاجز شد . حضرت گفتند : مقدار ده درهم بايد بر پنجاه و پنج جزء قسمت شود ؛ يك جزء از آن پنجاه و پنج جزء در مقابل قامتِ أوَّل است ؛ و دو جزء در مقابل قامتِ دوّم ، و سه جزء در مقابل قامت سوّم ؛ و به همين حساب تا قامت دهم . « 1 »
توضيح اين مسئله آن است كه : چون حفرِ قامت أوَّل به هر مقدار كه مشكل باشد ؛ سختى حفرِ قامت دوّم ، دو برابر آن است ؛ و سختى حفر قامت سوّم ، سه برابر آن و سختى حفر قامتهاى ديگر به همين منوال ، تا برسد به قامتِ دهم كه ده برابر است بنابراين بايد ده درهم را به اين نسبت تقسيم نمود .
55 10 + 9 + 8 + 7 + 6 + 5 + 4 + 3 + 2 + 1
و به اين كسى كه يك قامتْ حفر كرده است ، يك جزء از پنجاه و پنج جزء ، از ده درهم را داد ؛ نه يك درهم را به طورى كه ده درهم را قسمت بر ده قامت كنى ؛ زيرا مشكلات و سختىهاى حفر در قامتهاى زيرين ، هر چه پيش رود بيشتر است .
البتّه اين در صورتى است كه صعوبت و سختى زمين در اين ده قامت يكسان باشد ؛ ولى البتّه در بعضى أماكن كه صعوبت زمين در طبقات مختلف فرق مىكند ، اين حكم تفاوت مىنمايد .
نهى أمير المؤمنين عليه السّلام از بول كردن در آب جارى و در هواء
در ضمن حديث اربعمائة أمير المؤمنين عليه السّلام گفتهاند : وَ لَا يَبُلْ أَحَدُكُمْ عَلَى سَطْحِ الْهَوَاءِ ؛ وَ لَا فِى مَاءٍ حَارٍّ ؛ فَمَنْ يفْعَلْ ذَلِكَ فَأصَابَهُ شَىءٌ فَلَا يَلُومَنَّ إلَّا نَفْسَهُ ؛ فَإنَّ لِلْماءِ أهْلًا وَ لِلْهَواءِ أهْلًاً . « 2 »
هامش
( 1 ) - « وسائل الشّيعة » ، طبع بهادرى ، ج 2 ، ص 650 ، و طبع حروفى اسلاميه ، ج 13 ، ص 284 ، حديث 2 آخر كتاب اجاره از محمّد بن يعقوب كلينى ، از عدهء من اصحابنا ، از سهل بن زياد ، از معاوية بن حكيم ، از أبوشعيب محاملى رفاعى روايت كرده است و در پايان گويد : و شيخ طوسى با اسناد خود از سهل بن زياد ؛ و در « نهاية » از أبوشعيب محاملى روايت كرده است .
( 2 ) - مراد از حديث أربعمائة ، چهار صد دستورى است كه در يك مجلس ، أمير المؤمنين عليه السّلام به اصحاب خود دادهاند . و اين حديث را شيخ صدوق در كتاب « خصال » در أبواب المائة و ما فوقه آورده است ؛ و اين فقره از كلام آن حضرت را كه ما در اينجا آورديم در ص 613 از طبع مطبعهء حيدرى است . و در « وسائل الشّيعة » ، اين حديث را از « خصال » در حديث أربعمائة با اين عبارت آورده است كه : قَالَ : لا يبولنّ أحدكم فى سطح الهواء ، و لا يبولنّ فى ماءٍ جارٍ فإن فعل ذلك فأصابه شىء فلا يلومنّ إلّا نفسه ، فإنّ للماءِ أهلًا ، و إذا بال أحدكم فلا يطمحنَّ ببوله و لا يستقبل ببوله الريح . ( از طبع أمير بهادر ، ج 1 ، ص 47 و از طبع حروفى اسلاميّة ، ج 1 ، ص 249 ) . در اين نسخه نهى از بول كردن در آب جارى شده است ؛ و نهى شده است از آنكه : انسان بولش را به بالا كند و يا در مقابل باد نمايد . و در « مستدرك » ج 1 ، ص 38 رواياتى را ذكر كرده است كه از بول كردن در آب ، چه جارى و چه راكد نهى شده است . و از جمله آنكه از « غوالى اللئالى » از فخر المحقّقين از رسول خدا آورده است كه : لا يبولنّ أحدكم فى الماءِ الدّائم « نبايد يك نفر از شما در آبى كه دوام دارد مانند چاه و چشمه و جارى بول كند » و نيز از « غوالى اللئالى » از فخر المحقّقين آمده است كه : در حديث ديگرى است كه : أمير المؤمنين عليه السّلام گفتهاند : و الماء له سكّان فلا تُؤذوهم ببولٍ و لا غائطٍ « براى آب ساكنانى است ؛ آنها را به بول و غائط آزار مدهيد . » و نيز از فخر آمده است كه : و روى أنّ البول فى الماء الجارى يورث السَّلَس و فى الراكد يورث الحَصْر » « بول كردن در آب جارى موجب ريختن ادرار بدون اختيار مىشود ؛ و بول كردن در آب راكد موجب بند آمدن إدرار مىشود . » و در « تهذيب » ، شيخ طوسى طبع نجف ، ج 1 ، ص 34 در باب الاحداث خبر 90 با سند متّصل خود روايت مىكند از فضيل از مِسْمَع حضرت صادق عليه السّلام كه أمير المؤمنين عليه السّلام گفتهاند : إنّه نهى أن يبول الرّجل فى الماء الجارى إلّا من ضرورة ؛ و قال : إنّ للماء أهْلًا .