تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
اين عِلم و فَهْم و درايت را در إمام شيعه ، قياس كنيد با فهم و علم و درايت إمام عامّه خليفهء ثانى كه مفهوم و معناى عدد هشتصد هزار را نمىتوانست بفهمد ؛ با آنكه در آن ، نه جَمعى به كار رفته است ؛ و نه ضربى و نه تقسيمى ! ابن أبى الحديد مىگويد : أبوهُرَيره مىگويد از نزد أبُومُوسَى أشْعَرىّ بر خليفهء دوّم وارد شدم ؛ و هشتصد هزار درهم با خود آورده بودم . خليفهء دوّم به من گفت : چقدر با خود آورده‌اى ؟ گفتم : هشتصد هزار دينار ! در شگفتى فرو رفت ؛ و هىْ لفظ هشتصد هزار را تكرار مىكرد . تا آخر به من گفت : وَيْحَكَ ثَمَانُمِأَةِ ألْفِ دِرْهَم « اى واى بر تو ! هشتصد هزار درهم ؟ ! » من شروع كردم از صد هزار شمردن ؛ صد هزار أوّل ؛ صد هزار دوّم ؛ تا رسيدم به هشتصد هزار . براى او اين معنى بزرگ آمد - الخبر . ( « شرح نهج البلاغه » ج 12 ، ص 76 ) .

سؤال از أمير المؤمنين عليه السّلام از سهم الإرث زن بر فراز منبر ، و مسئله منبريّه

مسئله مِنْبَريّه ابن شهرآشوب از كتاب فضائل على بن أبى طالب ، تصنيف أحْمد حَنْبَل آورده است : كه او گويد : عبد الله گويد : داناترين أهل مدينه به مسائل و محاسبه و تعيين مقدار ميراث علىُّ بن أبى طالب است . و شَعبى گويد : مَا رَأيْتُ أفْرَضَ مِنْ عَلِىٍّ وَ لَا أحْسَبَ مِنْهُ ؛ وَ قَدْ سُئِلَ عَنْهُ وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَخْطُبُ : عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ امْرَأةً وَ أبَوَيْنِ وَ ابْنَتَيْنِ ؛ كَمْ نَصِيبُ الْمَرْأةِ ؟ ! فَقَالَ عليه السّلام : صَارَ ثُمْنُهَا تُسْعًا . فَلُقِّبَتْ بِالْمِنْبَرِيَّةِ « 1 » . « من نديده‌ام كسى را كه فريضه‌ها و مقادير سهام وُرّاث را بهتر از على به دست آورد ؛ و از او در حساب توانگرتر باشد . از او در حالىكه بر روى منبر بود ؛ و مشغول خواندن خطبه بود سؤال شد كه : مردى مرده است ؛ و از او يك زن ، و پدر و مادر ، و دو دختر ، باقى مانده است ؛ نصيب زن از ميراث وى چقدر است ؟ ! على عليه السّلام فوراً گفت : سهميّهء زن كه 8 / 1 ( يك هشتم ) از ميراث است ، در اين صورت به 9 / 1 ( يك نهم ) تبديل مىشود و به همين جهت به اين مسئله مسئلهء « 1 »
هامش
( 1 ) - ابن أبى الحديد در پايان « شرح نهج البلاغة » هزار كلمه از مواعظ و حكم كه به صورت كلمات قصار است از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده است ، و شمارهء 250 از آن اين است : قالَ فى المِنبَريّة : « صارَ ثُمْنُها تُسْعًا » على البَديهة ؛ و هذا مِنَ العَجآئب .