البتّه اين مسئله ، مسئله مشكلى نيست ، بلكه يكى از سادهترين مسائل رياضى است ؛ ولى سخن در بداهت و سرعت پاسخ أمير المؤمنين عليه السّلام است كه بدون هيچ عمليّهاى فورًا عدد 2520 را كه حاصلضرب 360 در 7 است عيناً مانند دستگاه كامپيوتر جواب گويند ، و اين غير از معجزه چيزى نيست .
نظير تقسيم مسئله گذشتهء 17 شتر به نسبت 2 / 1 و 3 / 1 و 9 / 1 فوراً بدون اعمال حساب ، و تسهيم و تقسيم ، با طريقى سهل و آسان كه موجب خشنودى و رضاى آن سه نفر نيز هست ( زيرا چنين مىپندارند كه به هر يك از آنان بيش از سهميّه و مقدار ادّعائى ايشان داده شده است ) كه اين عمليّه غير از عمليّهء شبيه عمل كامپيوتر چيزى نيست .
مسعودى در « مُرُوج الذَّهب » ذكر كرده است كه : بعد از خاتمهء جنگ جمل ، أمير المؤمنين عليه السّلام ، با جماعتى از مهاجرين و أنصار ، داخل در بيت المال بصره شدند ، و نگاهشان به طلاهاى سكّه خورده ، و نقرههاى سكّه خورده افتاد ، و شروع كردند به گفتن اين كلمات : يَا صَفْرآءُ غُرِّى غَيْرِى ! [ وَ يَا بَيْضآءُ غُرِّى غَيْرِى ] . « اى طلاى زرد ، غير مرا گول بزن [ و اى نقرهء سپيد ، غير مرا گول بزن ] » و نظر طويلى توأم با تفكّر به اين مال نمود ؛ و سپس گفت : اين مال را بين أصحاب من و آن كسانى كه با من هستند ، پانصد درهم پانصد درهم تقسيم نمائيد ! پس تقسيم نمودند و حتّى يك درهم نيز كم نيامد ! و عدد مردان ، دوازده هزار نفر بود . « 1 »
اين تقسيم ممكن است از راه حساب بوده باشد ؛ در صورتى كه مقدار طلا و نقرهء سكّه خورده مجموعاً بالغ بر شش ميليون درهم بوده و اين مقدار در نزد آنحضرت معلوم بوده باشد . و ممكن است از باب قضاياى معجز آساى ايشان بوده باشد در صورتى كه حساب آنها مشخّص نبوده و حضرت با علم غيب سهميّهء همراهان و أصحاب را معيّن كرده باشند .
نظير قضيّهاى كه از آن حضرت در بَدْءِ خلافت واقع شد ، و آنحضرت دستور داد به هر يك از مسلمين سه دينار بدهند .
هامش
( 1 ) - « مروّج الذّهب » طبع مطبعهء سعادت 1367 هجريّه ، ج 2 ، ص 380