تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
است . و اين دُعابه و مزاح ، شوخى و مزاح دو صفتى هستند كه با تكبّر و بلندمنشى منافات دارند . على عليه السّلام احيانًا بعضى از اوقات از اين نوع بيانات را مىآورد ؛ همچون كسى كه سينهء او از شدّت درد و گرفتگى أخلاط ، به تنگ آمده ، و بخواهد خِلْطِ سينه را بيرون افكند ؛ و يا همچون شخص غصّه دار و حزينى كه در زير بار الَم و اندوه خميده و بخواهد شكايت خود را بيان نمايد ؛ و يا همچون مهموم و مغمومى كه بخواهد يك نفس آزاد بكشد ؛ و قصدى و نيّتى در مواقعى كه از اين نوع سخنان بر زبان داشت ، نداشت مگر به جهت شكر نعمت خداوند ، و تنبيه ، و آگاهى ، و بيدار كردن غافلان را از اين‌چنين فضيلتى كه خداوند به او اختصاص داده است . زيرا اين گونه بيانات از باب أمر به مَعْروف و ترغيب و تحريض بر اعتقاد حقّ و صواب در أمر او بوده است و از باب نَهى از مُنْكَرى است كه مقدّم داشتن غير او را بر او در فضل و فضيلت باشد ؛ و خداوند سبحانه از تقديم مفضول بر فاضل ، و جلو انداختن غير او را بر او ، نهى كرده است ؛ آنجا كه گويد :
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ .
« 1 » و « 2 » و « 3 »
هامش
( 1 ) - « آيه 35 ، از سورهء 10 : يونس » و ما در ج 1 از « إمام شناسى » درس دوازدهم بحث كافى در مفاد اين آيه نموده‌ايم و در به اثبات رسانيده‌ايم كه طبق مفاد آن بايد إمام معصوم از گناه باشد ، و هدايت او از جانب خداوند بدون دخالت بشر بوده باشد . ( 2 ) - « شرح نهج البلاغة » ، طبع دار إحياء الكتب العربيّة ، با تحقيق محمّد أبوالفضل ابراهيم ، ج 9 ، از ص 166 تا ص 175 . بعضى از أبى الحديد را شيعه مىدانند و بعضى از عامّه مىشمرند ؛ چون معتزله از عامّه هستند ، و ابن أبى الحديد تصريح دارد كه او معتزلى است . در « عينيّة » كه از جملهء قصائد سبع علويّه سروده است ، اين بيت‌ها را ذكر كرده است :وَ رَأيتُ دينَ الاعتزال و أننَّى * أهوى لاجْلِك كلُّ من يتشيّع و لقد علمتُ بأنّه لابدّ من * مهديِّكم و ليومه أتوقّعمحمّد ابوالفضل ابراهيم در مقدّمهء « شرح نهج البلاغة » ، ج 1 ، ص 15 گويد : ثُمّ جنح إلى الاعتدال ، و . أصبح كما يقول صاحب نَسَمة السَّحَر فى ذكر مَن تشيَّع و شَعر : معتزليّاً جاحظيّاً فى أكثر شرحه للنَّهج - بعد أن كان شيعياً غالياً - انتهى . و بعضى يكى از شواهد عامّى بودن او را عبارت او در ديباچهء « شرح نهج » شمرده‌اند كه گويد : الحمد لله الّذى تفرّد بالكمال . . . و قدّم المفضول على الأفضل لمصلحة اقتضاها التكليف . أقول : اين عبارت دليل بر عامّى بودن او نمىشود ؛ زيرا مراد از تقديم ، تقديم تكوينى و خارجى است ؛ نه تقديم تشريعى و واقعى الأمرى ؛ و شاهد بر گفتار ما ، بلكه دليل قطعى بر بطلان دليل آنها ، همين عباراتى است كه در اينجا ما از او نقل نموديم . كه صراحت دارد بر آنكه : تقديم غير او بر او تقديم مفضول بر فاضل است و اين تقديم زشت است و منكر است ؛ پس تقديم خلفاى غاصب كه مفضولند منكر است ؛ و خداوند از اين منكر به آيهأَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّنهى فرموده است ؛ و اين عبارات أخير او و استشهاد به اين آيهأَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ ،عين منطق شيعه است ؛ زيرا از آن نه تنها استفادهء تولَّى مىشود ؛ بلكه استفادهء تبرّى هم مىشود ؛ و همين است ملاك تشيّع . ( 3 ) - در « غاية المرام » ص 494 تا ص 497 تمام اين بيست و چهار روايت و ذيل آن را از گفتار أبى الحديد نقل كرده است .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 301 | السيد محمد حسين الطهراني