تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
لوآء او هستند . سوم آنكه : او در آبشخوار حوض من ايستاده است ، هر كس را از امَّت من بشناسد ، سيراب مىكند . چهارم آنكه : او پوشندهء عورت من ، و تسليم كننده و سپارندهء من است به پروردگار من وقت مردن . پنجم آنكه : من از او بيم آن را ندارم كه بعد از ايمان كافر شود ؛ و بعد از إحصان و عصمت زنا كند . » أحمد اين حديث را در « كتاب فضائل » ذكر كرده است . خبر بيستم : از براى جماعتى از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم درهائى بود كه از خانه هايشان به مسجد رسول خدا باز مىشد ؛ آن حضرت روزى فرمود : سُدُّوا كُلَّ بَابٍ فِى الْمَسْجِدِ إلَّا بَابَ عَلِىٍّ ! « تمام درهائى كه به مسجد باز مىشود ، ببنديد ؛ مگر در على را ! » و همهء درها را بستند ؛ و در اين باره جماعتى به نحو اعتراض سخن گفتند ؛ تا به گوش آن حضرت رسيد ؛ و در ميان آن جماعت برخاست و گفت : إنَّ قَوْمًا قَالُوا فِى سَدِّ الْأبْوَابِ وَ تَرْكِى بَابَ عَلِىٍّ ؛ إنِّى مَا سَدَدْتُ وَ لَا فَتَحْتُ ؛ وَ لَكِنِّى أُمِرْتُ بِأمْرٍ فَاتَّبَعْتُهُ . « جماعتى راجع به بستن درها ، و بازگذاشتنِ من درِ على را گفتگو كرده‌اند . من نه درى را بسته‌ام ؛ و نه باز گذارده‌ام ، و ليكن أمرى به من شده است ، و من از آن متابعت نموده‌ام . » اين روايت را أحمد در « مُسْنَد » كراراً ذكر كرده است ؛ و در كتاب « فضائل » همچنين آورده است . خبر بيست و يكم : در غَزوهء طائف ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ، على را فرا خواند ؛ و با او مدّتى به طور رازگوئى و پنهانى سخن گفت ؛ و اين نَجْوى و رازگوئى طول كشيد ؛ به طوريكه براى بعضى از صحابه ناپسند آمد . يك نفر از آن جماعت گفت : لَقَدْ أطَالَ الْيَوْمَ نَجْوَى ابْنِ عَمِّهِ « امروز نجواى با پسر عموى خود را طول داد . »