كار شد ! و امورى را بر آنان بر شمرد كه نزد رسول خدا بر عليه عَلى بشمارند .
آن چهار تن شتافتند ، و زودتر از همه بر رسول خدا وارد شدند . يكى از آنها پهلوى رسول خدا آمد ، و گفت : على فلان كار را كرده است ؛ پيامبر از او روى گردانيد . ديگرى از جانب ديگر آمد و گفت : على فلان كار را كرده است و پيامبر نيز از وى اعراض كرد . در اين حال بُرَيدَهء أسْلَمِى آمد و گفت : يا رَسُولَ الله ! على آن كار را بجاى آورده است ، و يك كنيز را براى خود برداشته است .
فَغَضِبَ صَلَّى اللَهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، حَتَّى احْمَرَّ وَجْهُهُ ، وَ قَالَ : « دَعُوا لِى عَلِيّاً » يُكَرِّرُهَا ، « إنَّ عَلِيّاً مِنِّى وَ أنَا مِنْ عَلِىٍّ ؛ وَ إنَّ حَظَّهُ فِى الْخُمْسِ أكثَرُ مِمَّا أخَذَ ؛ وَ هُوَ وَلِىُّ كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ مِنْ بَعْدِى » .
« رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از اين سخن چنان به غضب در آمد كه چهرهاش سرخ شد . چند بار گفت : على را براى من گذاريد ؛ دست از على برداريد ! از على چه مىخواهيد ؟ على از من است ؛ و من از على هستم ؛ و سهميّهء على از خمس غنائم كه متعلّق به اوست ، بيش از اين است كه برداشته است . على صاحب ولايت هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه ايست پس از من ! »
اين خبر را أبوعبد الله أحمد در « مُسْند » در موارد مختلفى آورده است ؛ و نيز در كتاب « فضائل على » روايت كرده است ؛ و بيشتر از علماى حديث آن را روايت نمودهاند .
خبر چهاردهم : كُنْتُ أنَا وَ عَلِىُّ نُورًا بَيْنَ يدَىِ اللهِ عَزّ وَ جَلَّ قَبْلَ أنْ يَخْلُقَ أدَمَ بِأرْبَعَةِ عَشَرَ ألْفَ عَامٍ ؛ فَلَمَّا خَلَقَ أدَمَ قَسَّمَ ذَلِك فِيهِ ؛ وَ جَعَلَهُ جُزْئينِ فَجُزْءٌ أنَا وَ جُزْءٌ عَلِىُّ .
« من و على يك نور بوديم در برابر دو دست جلال و جمال خداوند عزّ و جلّ ، چهارده هزار سال قبل از آنكه خداوند آدم را خلق كند . چون آدم را آفريد ، آن نور را خداوند در آدم به دو قسمت تقسيم كرد ؛ و آن را دو نيمه نمود ؛ نيمهاى را من قرار داد ؛ و نيمهاى را على . »
اين حديث را أحمد در « مُسْنَد » آورده ، و نيز در كتاب « فضائل على عليه السّلام »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 293
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٩٣