طائفهء أنصار قرار بده ! « 1 » و اين دعاى خود را پنهان داشتم . در اينحال على آمد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : اى أَنَس ! چه كسى آمد ؟ ! من گفتم : على آمد !
رسول خدا با بشاشت و خوشحالى برخاست ؛ و على را در آغوش گرفت ؛ و شروع كرد عرق چهرهء على را با دست خود مَسْح كردن و دست ماليدن . در اين حال على گفت :
يا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيكَ وَ آلِكَ ! لَقَدْ رَأيْتُ مِنْك الْيَوْمَ تَصْنَعُ بِى شَيْئًا مَا صَنَعْتَهُ بِى قَبْلُ !
« اى رسول خدا ! درود و تحيّت خداوند بر تو باد و بر آل تو باد ! من از تو در امروز ديدم كارى با من كردى كه تا امروز به هيچ وجه نكرده بودى ! » رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت :
وَ مَا يَمْنَعُنِى وَ أنْتَ تُؤدِّى عَنِّى ؛ وَ تُسْمِعُهُمْ صَوْتِى ؛ وَ تُبَيِّنُ لَهُمْ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ بَعْدِى ! « 2 »
« چه چيز مانع اينگونه محبّت و بشاشت و سرور من مىگردد ؛ در حالى كه فقط تو هستى كه بار رسالت و تعهّد مرا أدا مىكنى و به مردم مىرسانى ؟ و صداى مرا به مردم مىشنوانى ؟ و در آنچه پس از من اختلاف مىكنند تو هستى كه در موارد اختلاف حقّ مطلب را روشن مىكنى ؟ و براى آنها آشكارا مىسازى ؟ »
و اين حديث را أبُو نُعَيم در « حلية الأولياء » روايت كرده است .
خبر دهم : أُدْعُوا لِى سَيِّدَ الْعَرَبِ عَلِيَّاً « براى من سيّد و سرور و سالار عرب : على را بخوانيد . »
عائشه گفت : أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ « آيا تو سيِّد و سالار عرب نيستى ؟ ! »
پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : أنَا سَيِّدُّ وُلْدِ آدَمَ وَ عَلِى سَيِّدُ الْعَرَبِ .
هامش
( 1 ) - چون انس بن مالك كه خادم رسول الله بود ، از أنصار بود ، و طبعاً مىخواست آن مرد واردى كه چنين صفات عالى را دارد ، از طائفه انصار باشد .
( 2 ) - « حلية الأولياء » ، ج 1 ، ص 63 و ص 64 و « فرآئد السمطين » ، و « مطالب السّؤول » ص 21 ، و « غاية المرام » ، ص 16 و با سند ديگرى در ص 18 . و نيز در « تفسير عياشى » ، ج 2 ، ص 262 و در « تفسير برهان » ، ج 2 ، ص 374 و « بحار الأنوار » ، طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 290 روايت كرده است .