« از عمر شنيدم كه مىگفت : بار پروردگار من ! مرا در مشكلهاى كه پيش آيد ؛ و پسر أبوطالب نباشد ؛ زنده مگذار ! »
و نيز از خوارزمى ، با إسناد خود از أبوُدَرْدَا ، روايت مىكند كه مىگفت : عُلماء سه نفرند : مردى در شام است ؛ و مراد از او خودش بوده است ؛ و مردى در كوفه است يعنى عَبدُ اللهُ بنُ مَسْعُود ، و مردى در مدينه است ؛ يعنى عَلِى . آن كه در شام است در بعضى از مسائل رجوع مىكند به آن در كوفه است ؛ و آن كه در كوفه است رجوع مىكند به آن كه در مدينه است ؛ و آن كه در مدينه است به هيچكس رجوع نمىكند و مسألهاى را از كسى نمىپرسد .
و نظير اين أحاديث بسيار است كه از عامّه وارد شده است و آنها را إبراهيم بن محمّد حَمُّوئى در « فرائد السمطين » آورده است . « 1 »
حَاكِم حَسْكانِى ، و جَلَال الدِّين سُيوطى با سند متّصل خود روايت نمودهاند از أبُو رَاشِد حَبْرانى ، از أبُو حَمْراء كه او گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : مَنْ أرَادَ أنْ يَنْظُرَ إلَى أدَمَ فِى عِلْمِهِ ، وَ إلَى نُوحٍ فِى فَهْمِهِ ؛ وَ إلَى إبْراهِيمَ فِى حِلْمِهِ ؛ وَ إلَى يَحْيَى فِى زُهْدِهِ ؛ وَ إلَى مُوسَى فِى بَطْشِهِ فَلْيَنْظُرْ إلَى عَلِىِّ بْنِ أبيطَالِبٍ « 2 »
« كسى كه بخواهد به آدم نگاه كند در علم او ؛ و به نوح در فهم و درايت او ؛ و به إبراهيم در بردبارى و صبر او ؛ و به يحيى در زهد او ؛ و به موسى در گرفتن و به شدّت كوبيدن و خرد كردن او ؛ پس بايد نگاه كند به عَلِى بنُ أبى طالب . »
و نيز سيوطى ، از أبوراشد حمّانى ، از أبوهارون عبدى ، از أبوسعيد خُدرى روايت كرده است كه او گفت :
كُنَّا حَوْلَ النَّبِى صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : فَأقْبَلَ عَلِىُّ بْنُ أبيطَالِبٍ ، فَأدَامَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ النَّظَرَ إلَيْهِ ثُمَّ قَالَ : مَنْ أرَادَ أنْ يَنْظُرَ إلَى أدَمَ فِى عِلْمِهِ وَ إلَى نُوحٍ فِى حُكْمِهِ ، وَ إلَى إبْراهِيمَ فِى حِلْمِهِ ؛ فَلْيَنْظُرْ إلَى هَذَا . وَ اللهُ أعْلَمُ . « 3 »
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ، ص 533 حديث شمارهء بيستم از عامّه و مضمون اين حديث را ابن عساكر در « تاريخ دمشق » مجلد أمير المؤمنين جزء سوّم ص 51 در حديث 1086 آورده است .
( 2 ) - « شواهد التنزيل » ، ج 1 ، ص 79 و ص 80 حديث 117 و « اللآلى المصنوعة » ، ج 1 ، ص 355 .
( 3 ) - « اللآلى المصنوعة » ، ج 1 ، ص 356