فطريّه كه أساس تشريعات دينيّه و أحكام إلهيّه هستند « 1 »
و بر همين أصل است كه حكماى الهى گفتهاند : الْحِكْمَةُ هُوَ الْعِلْمُ بِحَقَايقِ الْأشْياءِ عَلَى قَدْرِ الطَّاقَةِ الْبَشَرِيّةِ « حكمت عبارت است از علم به حقايق أشياء ، به قدر طاقت و ظرفيّت بشر . » و يا گفتهاند : الْحِكْمَةُ صَيرُورَةُ الْإنْسَانِ عَالَمًا عَقْلِيّاً مُضَاهِياً لِلْعَالَمِ الْخَارِجِىّ « حكمت آن است كه دانش إنسان به پايهاى برسد ، كه همانند موجودات عالم خارج ، انسان در ذهن و قواى عقليّه و تفكير و مشاهدات قلبيّه ؛ عالَمى از معلومات گردد . »
علم أمير المؤمنين عليه السّلام همانند آدم بود ، و پيامبر او را أقْضَاى امَّت دانست
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ، طبق آيات شريفهء قرآن مجيد ، معلّم حكمت به امَّت بودهاند ؛ و يگانه شاگرد اين مكتب ، حضرت مولى الموحدّين أمير المؤمنين عليه السّلام است كه آنقدر از حكمت سرشار بود كه در بعضى از مواقع خود رسول خدا به تعجّب مىآمدند ؛ و از وفور علم و درايت او مبتهج و مسرور مىشدند . چنان كه در « مسند » أحمد حنبل با سلسلهء سند متّصل خود ، روايت كرده است ؛ از حميد بن عبد الله بن يزيد مدنى كه : إنَّهُ ذُكرَ عِنْدَ النَّبِى صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وِسَلَّمَ قَضَاءٌ قَضَى بِهِ عَلِى بْنُ أبيطالِبٍ عَلَيهِ السَّلَامُ فَأعْجَبَ النَّبِى صَلَّى اللَهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ قَالَ : الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى جَعَلَ الْحِكْمَةَ فَينَا أهْلَ الْبَيتِ . « 2 »
« چون در نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ، قضاوتى را كه أمير المؤمنين عليه السّلام در موردى نموده بودند ؛ بازگو شد ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به شگفت درآمدند و گفتند : حمد و سپاس از آنِ خداوندى است كه حكمت را در ما أهل البيت قرار داد . »
و خوارزمى : موفّق بن أحمد ، با سند متّصل خود روايت كرده است ، از زيد العمى ، از أبوصديق ناجى ، از أبوسعيد خُدْرى كه او گفت : قَالَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : إنَّ أقْضَى امَّتى عَلِىُّ بْنُ أبى طالِبٍ . « 3 »
« رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : به درستى كه راستينترين و استوارترين امّت من در قضاوت على بن أبى طالب است . »
و همچنين خوارزمى با سند متّصل خود روايت كرده است از سلمان ، از رسول
هامش
( 1 ) - « تفسير الميزان » ، ج 2 ، ص 418 .
( 2 ) - « غاية المرام » قسمت دوّم ، ص 528 به ترتيب حديث شمارهء 3 و 1 ، از طريق عامّه . و حديث دوّم را از طريق ديگر از عامّه در ص 529 شمارهء 14 از خوارزمى روايت مىكند .
( 3 ) - همان مصدر