تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
بعضى از آنها به منصور گفتند : اينك مردى وارد شده است ، كه اگر در نزد احدى جواب اين مسئله بوده باشد ؛ حتماً در نزد اوست . و او جَعْفَر بْنُ مُحَمَّد است ؛ و الآن براى سَعْى رفته و داخل مَسْعَى شده است ! منصور به ربيع گفت : برو نزد او و به او بگو : اگر ما نمىدانستيم كه اينك تو به چه كارى اشتغال دارى ( سَعْى بين صفا و مروه ) هر آينه از تو مىخواستيم تا نزد ما بيائى ! و ليكن دربارهء فلان و فلان قضيّه پاسخ ما را بده ! ربيع به نزد حضرت آمد ، در حالى كه آن حضرت بر كوه مَرْوه بودند ؛ و پيام را ابلاغ كرد . حضرت أبوعبدالله عليه السّلام به ربيع گفتند : مگر نمىبينى كه ما مشغول سَعْى هستيم ؟ در نزد تو فقهاء و علماء هستند ، از ايشان بپرس ! ربيع گفت : منصور از علماء و فقهاء پرسيده است ؛ و ايشان جواب مسئله را نمىدانستند ! حضرت صادق ، ربيع را به نزد منصور بازگشت دادند . ربيع گفت : سوگند مىدهم ترا كه پاسخ ما را در اين مسئله بدهى ! زيرا در نزد اين قوم از فقهاء و علمايشان مطلبى نيست ! حضرت گفتند : صبر كن تا عبادتم تمام شود ؛ و از سَعْيَم فارغ گردم ! و چون از سَعْى فارغ شدند ؛ آمدند و در كنار مسجد الحرام نشستند ؛ و به ربيع گفتند : برو به او بگو : ديه‌اى كه بر عليه جدا كنندهء سر است ، صد دينار است ! ربيع آمد و به مأمون و فقهاء گفت : آنها گفتند : برو و از جَعْفَر بپرس كه : به چه علّت ديهء سر ميّت يكصد دينار است ؟ حضرت صادق گفتند : ديهء نطفه بيست دينار است ؛ و در عَلَقه بيست دينار أفزوده مىشود ؛ و در مُضْغهء بيست دينار افزوده مىشود ؛ و در استخوان بيست دينار ، و چون گوشت برويد ، نيز بيست دينار افزوده مىشود ؛ و پس از آن او را به خلقت ديگرى إنشاء مىكند
( ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ )
و اين ميّت به منزلهء جنينِ تامّ الخِلقه است كه هنوز روح بر او ، در شكم مادرش ندميده است ! ربيع برگشت ؛ و به منصور جواب را إبلاغ نمود ؛ و فقهاءِ نزد منصور همگى به شگفت درآمدند ؛ و به ربيع گفتند : اينك به نزد جَعْفَر برو ؛ و از او بپرس كه آيا اين