تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
رفته است ! عمر بيدار شد ؛ و داستان را دريافت ؛ و به قُدَامه خبر را ابلاغ كرد . قدامه اظهار توبه كرد كه ديگر دست به چنين فعلى نمىزند ؛ فلهذا قتل و كشتن از او برداشته شد ؛ و ليكن عمر نمىداند چقدر بايد وى را تازيانه زد ؛ و به أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : أشِرْ عَلَىَّ فِى حَدِّهِ « براى من حدّش را معيّن كن ! » أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : حدِّ او هشتاد شلّاق است . چون شارب خمر ، در وقت خوردن مست مىشود ، و چون مست شد ، هَذْيان مىگويد ؛ و چون هَذْيان گفت تهمت مىزند ، و حدّ مفترى هشتاد است . عمر قُدامه را هشتاد تازيانه زد ؛ و در اين مسئله به گفتار آن حضرت عمل كرد . « 1 » مجلسى در « بحار الأنوار » از « مناقب » ابن شهرآشوب ، و از « إرشاد » شيخ مفيد ، اين قضيّه را به عين همين عبارتى كه اينك آورديم . روايت مىكند ؛ و سپس با مختصر اختلافى از « كافى » كلينى از على بن إبراهيم از محمّد بن عيسى از يونس از عبد الله بن سنان از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند . « 2 »
هامش
( 1 ) - « إرشاد » طبع سنگى ، ص 111 و ص 112 و « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 497 سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » ، طبع دوّم ، ص 280 و 281 پس از آنكه داستان قدامة بن مظعون را آورده است ، در تعليقهء آن گويد : « اين خبر را حاكم در « مستدرك » ج 4 ، كتاب حدود ، ص 376 در باب مشاورة الصّحابة فى حدّ الخمر آورده است و تصريح به صحّت سندش نموده ؛ و ذهبى نيز در « تلخيص » آورده و آن را صحيح شمرده است . » و ليكن روايت او بدين‌گونه است كه پس از آنكه عمر از جواب قدامه فرو ماند ، ( به اصحاب ) گفت : آيا شما ردّش را بيان نمىكنيد ؟ ابن عبّاس گفت : اين آيات براى عذر گذشتگان و حجّت بر موجودين و آيندگان نازل شده است ؛ چون خداوند عزّ و جلّ ( در سه آيه قبل ) مىگويد :يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ( آيه 90 از سورهء 5 : المآئدة ) و همين‌طور خواند تا آيه ديگر را ( كه قدامه خوانده بود ) نيز تمام كرد . و از آن آيه است :الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ. . . .ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا .( و گفت : ) خداوند عزّ و جلّ نهى كرده است از شرب خمر و پس از نهى كجا مىتوان گفت شارب آن داراى تقوى است ؟ ! عمر گفت : راست مىگوئى ! اينك رأى شما چيست ؟ علىّ عليه السّلام فتوى داد هشتاد تازيانه به او بزنند . و از آن روز تا امروز أمر بر همين منوال است . » ( 2 ) - « بحار الأنوار » ، طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 483 . و نيز اين داستان را ابن تيميّه در « منهاج السنة » آورده است و ليكن پاسخ دهنده را عبد الله بن عبّاس ذكر كرده است . اقول ؛ بر فرض صدق ، عبد الله هم شاگرد أمير المؤمنان است . و همچنين شاه ولىّ الله دهلوى در كتاب « قرّة العين » ، و ملّا على متّقى در كتاب « كنز العرفان فى فقه القرآن » ذكر كرده است . و علّامهء كبير مير محمّد قلى والد ماجد علّامه مير حامد حسين در كتاب « تشييد المطاعن » از كتاب « تنبيه الغافلين » أبواللّيث از عطاء بن سائب از عبد الرّحمن سلمى روايت كرده است كه در زمان حكومت يزيد بن أبى سفيان در شام سه نفر شرب خمر كردند و به اين آيه استدلال بر حلّيت آن نمودند . يزيد بن أبى سفيان قضيّه را براى عمر نوشت و عمر به او نوشت : قبل از اينكه حادثه‌اى پيش بيايد آنها را به نزد من بفرست . چون آنها را به نزد عمر آوردند أصحاب رسول خدا را جمع كرد و از آنها سؤال كرد ، آنها اختلاف كردند ، بعضى گفتند : گردن آنها را بزن و حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در ميان آنها ساكت نشسته بود ، عمر گفت : اى أبوالحسن چرا ساكت هستى ؟ شما چه مىگوئيد ؟ حضرت فرمود : آنها را توبه بده ! اگر توبه كردند تازيانه بزن ! و اگر توبه نكردند آنها را بكش ! عمر به فرمودهء آن حضرت عمل نمود .