است ؛ و هيچيك از عامّه و خاصّه آنها را نمىشناسند مگر از آن حضرت ؛ و عترت او بر همين نهج عمل كردهاند ؛ و اگر شخص ديگرى آزموده مىشد كه زبان بدين امور و قضايا بگشايد ؛ عجز و ناتوانيش از أداءِ حقّ ظاهر مىشد ، همچنانكه در امور واضحتر از اين امور ، ظاهر شده است . « 1 »
و گويا مراد شيخ مفيد از عمل عترت أمير المؤمنين عليه السّلام به اين نهج از دستور ، رواياتى است كه از أئمّهء طاهرين سلام الله عليهم أجمعين وارد شد است كه ديهء جنين را در أطوار مختلفِ آن ، به همين طرز معيّن كردهاند .
از جمله روايتى است كه كلينى با سند متّصل خود از سعيد بن مُسَيِّب از حضرت على بن الحسين عليهم السّلام روايت كرده ، و در آن نيز مشخّص شده است كه حدّ نطفه بودن تا چهل روز در رحم است ؛ و حدّ علقه بودن تا هشتاد روز ؛ و حدّ مُضْغَه بودن تا يكصد و بيست روز . « 2 »
و از جمله روايتى است كه كلينى و شيخ طوسى از على بن إبراهيم ، از پدرش ، از حسن بن موسى ، از محمّد بن صَباح ، از بعض اصحاب ما روايت كردهاند كه او گفت : ربيع خادم منصور دوانيقى در حالى كه منصور خليفه بود ؛ و در حال طواف بود ، به نزد او آمد و گفت : اى أميرمؤمنان : فلان كس از غلامان تو ديشب مرده است ؛ و فلان غلام تو بعد از مردنش سر او را جدا كرده است !
منصور از شنيدن اين خبر چنان به غضب در آمد كه نزديك بود آتش بگيرد ؛ آنگاه به ابن شِبْرَمه و ابن أبى لَيْلَى و عدّهاى از قضات و فقهآء گفت : نظريّهء شما در اين مسئله چيست ؟ !
همگى متّفقاً گفتند : در اين مورد حكمى به ما نرسيده است ؛ و به هيچوجه نمىدانيم !
منصور ، در مسئله با خود به طور تكرار و ترديد مىگفت : آيا او را بكشم ؛ يا نكشم ؟ !
باز همگى گفتند : ما حكم اين مسئله را نمىدانيم !
هامش
( 1 ) - « إرشاد مفيد » ، طبع سنگى ، ص 124 .
( 2 ) - « فروع كافى » ، طبع مطبعهء حيدرى ، ج 7 ، ص 347 ، حديث شمارهء 15 .