حميد ، از بكر بن عبد الله مُزْنى ، اين واقعه را حكايت نموده است . « 1 » و از زبير بن بكّار در « موفقيّات » از عبد الله بن مُصْعَب روايت كرده است كه عمر گفت : لَا تَزِيدُا فِى مُهُورِ النِّسَاءِ عَلَى أرْبَعِينَ أوْقِيَةً فَمَنْ زَادَ ألْقَيْتُ الزّيادةَ فِى بَيْتِ الْمَالِ - الرّواية . « 2 »
« در مهريّهء زنها بيش از چهل وقيه ، قرار ندهيد ! هر كس زيادتر كند ، من زيادى را در بيت المال مىأندازم . »
علّامهء أمينى اين داستان را به نُه صورت و كيفيّت از مصادر مهمّ تاريخ و از مشايخ حديث و تفسير ذكر كرده است ؛ و در بعضى از آنها وارد است كه عمر گفت : مهريّهء زنان را بيش از چهل وقيه نكنيد ؛ و اگرچه آن زن دختر ذى الفضّة يعنى يزيد بن حصين حارثى « 3 » باشد ! و زنى از صفِّ زنان برخاست كه قامتش طولانى و قَصَبهء بنى او پهن شده بود ( فَطْسآء ) و چنين گفت ، و عمر گفت : زنى درست گفت ؛ و مردى خطا كرد .
اعتراف عمر به آن كه : كُلُّ أحَدٍ أفْقَهُ مِنْ عُمَرَ
و در بعضى وارد است كه عمر گفت : كُلُّ أحَدٍ أفْقَهُ مِنْ عُمَر « تمام يكايك مردم از عمر داناتر و به مسائل شرعيه آشناترند » و اين جمله را دوبار و يا سه بار تكرار نمود .
و در بعضى موارد است كه بعد از اين جمله به أصحاب خود گفت : تَسْمَعُونَنِى أقُولُ مِثْلَ الْقَوْلِ فَلَا تُنْكرُونَهُ عَلَى حَتَّى تَرُدَّ عَلَى امْرَأةٌ لَيسَتْ مِنْ أعْلَمِ النِّسَاءِ ! « شما مىشنويد آنچه را من گفتم ، و اشتباه مرا نمىگيريد ؛ تا كار به جائى برسد كه زنى كه او داناترين زنان هم نيست ؛ بايد بر من خرد بگيرد ! »
و در بعضى اين جمله را عمر گفت كه : إنَّ امْرَأةً خَاصَمَتْ عُمَرَ فَخَصَمْتُه « زنى با عمر در مقام محاجّه به پا خاست و نزاع كرد ، و در استدلال خود ، عمر را به زمين
هامش
( 1 و 2 ) - « تفسير الميزان » ، ج 4 ، ص 277 و « تفسير الدّرّ المنثور » ، ج 2 ، ص 133 .
( 3 ) - در « الغدير » ، ج 6 ، ص 96 به بنت ذى الفضّة يعنى يزيد بن حصين حارثى ضبط كرده است ؛ و ليكن علّامه شيخ محمّد تقى شوشترى در كتاب « قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) » ص 295 ، به بنت ذى الغصة ثبت نموده ؛ و اضافه كرده است كه چون ذى الغصة رئيس بنى حارس در مدّت يكصد سال بوده است ؛ و اسم او حصين بن يزيد است ؛ نه يزيد بن حصين .