شهادت مىدهم كه : تو به مقام خلافت و جانشينى پيغمبرت سزاوارترى از اين مردى كه بر خلافت استيلآء پيدا نموده است « 1 »
بارى نظير اين قضيّه نيز بسيار است كه : أبوبكر در برابر علماءِ يهود و نصارى از پاسخ عاجز ماند ؛ و اگر أمير المؤمنين عليه السّلام نبود ؛ و به پاسخ و جواب نمىرسيد ؛ يهود و نصارى آنها را با خاك سياه يكسان مىساخته و ريشهء إسلام و مسلمين را از بيخ مىكندند .
عُلُوّ مقام أمير المؤمنين عليه السّلام و حقارت أبوبكر ؛ عمر او را بزرگ أحمق مىخواند
و چقدر خوب و عالى در قياس آن والى مقام ولايت و إمامت را با أبوبكر : جانشين تحميلى و غصبى ، شاعر و الا مقام تشريح مىكند آنجا كه مىگويد :
تَبّاً لِنُصَّابَةِ الْأنَامِ وَ قَدْ * تَهَافَتُوا بِالَّذِى بِهِ فَاهُوا 1
قَاسُوا عَتِيقاً بِحَيْدَرٍ عَمِيتْ * عُيُونُهُمْ بِالَّذِى بِهِ تَاهُوا 2
كَمْ بَيْنَ مَنْ شَكَّ فِى هِدَايتِهِ * وَ بَيْنَ مَنْ قَالَ : إنَّهُ اللهُ 3
أهْلُ الْوَرَى عَجَزُوا عَنْ وَصْفِ حَيْدَرَةٍ * وَ الْعَارِفُونَ بِمَعْنَى وَصْفِهِ تَاهُوا 4
إنْ أدْعُهُ بَشَرًا فَالْعَقْلُ يَمْنَعُنى * وَ أخْتَشِى اللهَ فِى قَوْلِى هُوَ اللهُ 5
« هلاكت و زيان و خسران باد ، براى دشمنان على كه از ميان خلق به عداوت و خصومت او به پا خاستهاند ، در حالى كه به پيروِ گفتار زشت و نكوهيدهاى كه از او بر زبان دارند ، پيوسته در مرگ و نابودى ، يكى پس از ديگرى سقوط مىكنند ؛ و به ديار عدم و نيستى گم مىشوند .
2 - عتيق ( أبوبكر ) را به حَيْدَر ، شير بيشهء عالَم إبداع ، قياس كردهاند . كور و نابينا شده است ديدگانشان ، در اثر آنكه به واسطهء او ، در وادى ضلالت و گمراهى فرو رفته و به هلاكت درافتادهاند .
3 - چقدر فاصلهء بزرگ و مسافت زيادى است در ميان كسى كه در هدايت او شكّ كرده است ؛ و كسى كه گفته است : على ، الله است خداى يكتا و واحد أحَد و صَمَد است .
4 - تمام مردم عالم از توصيف مقام و رسيدن به أوصاف حَيْدَر ، يگانه شير
هامش
( 1 ) - « إرشاد » ، طبع سنگى ، ص 111