علفهائى است كه در مراتع و چمن زارها و بيابانها براى حيوانات مىرويد ؛ و مختصّ به آنهاست .
ابن حَجَر عَسْقَلَانِى در كتاب خود : « فَتْحُ الْبَارِى » براى دفاع از حريم شيخين ، و نزاهت دامان آنها را از لوث جهل به كتاب خدا حتّى از ألفاظ آن ، با ادّعاى مقام خلافت رسول اللّهى كه آورندهء قرآن است ؛ عبارتى ذكر كرده است كه محصّل و مفاد آن آن است كه به قول معروف : از بيخ عرب است .
گويند : از بچّهء باغبانى پرسيدند : پدرت روزى چند آبپاش به گلها آب مىدهد ؟ او چون نمىدانست ؛ براى آنكه خود را از پاسخ رها كند گفت : أصلًا باغ پدر من گل ندارد ، تا آب بخواهد . « 1 »
ابن حَجَر هم مىگويد : و گفته شده است كه : لفظ أبّ عربى نيست ؛ و مؤيّد اين مطلب آن است كه معناى آن بر مثل أبوبَكر و عُمَر پنهان بوده است . « 2 »
و اين كلام عجيبى است كه در واهى و سست بودن آن ، حتّى خود او هم خجالت كشيده است ، اين احتمال را به خودش نسبت دهد ؛ و با كلمهء قِيلَ در تاريكى تير پرتاب كرده است .
زيرا أوّلًا چرا و بدون جهت قرآن كه فصيحترين و بليغترين عبارات را آورده است ؛ در اينجا يك كلمهء خارجى را استعمال نموده است كه به حدّى از أذهان دور بوده ، كه حتّى به ذهن دو خليفهء و الا مقام رسول خدا نيز معناى آن نامفهوم مانده است ؟ !
و ثانياً اگر اين لفظ از لغت عرب بيرون بود ؛ چرا صاحبان لغت و مُصَنِّفان و مؤلِّفان بزرگ اين فنّ ، اين لغت را همانند ساير لغات عربى در كتب مصنّفهء خود ذكر كرده ؛ و اشارهاى هم به أجنبى بودن آن نكرده اند ؟
و ثالثاً روايات كثيرى در معناى أبّ از طرق عامّه در تفسير « الدُّرُّ المنثور » و تفسير « ابن كثير » وارد شده است كه : معناى أبّ گياه و علفى است كه خوراك
هامش
( 1 ) - و در مثال پارسى گويند : خَرِ ما از كُرِّگى دُم نداشت . در « أمثال و حِكم » دهخدا آمده است كه معناى آن اين است : از بيم زيانى بزرگى از دعوى خسارت پيشين گذشتيم . ( ج 2 ، ص 734 ) .
( 2 ) - « فتح البارى فى شرح صحيح بخارى » ج 13 ، ص 230 .