فَجَعَلَ يرْتَعُ أبّاً وَ أصِيدُ ضَبّاً ، « 1 » « شتر من شروع كرد به خوردن از علوفه خود در چراگاه ؛ و من شروع كردم به شكار كردن سوسمار . »
و أمّا بُخارى در « صحيح » خود به كلّى صدر حديث را كه سؤال از أبوبكر و عمر دربارهء أبّ شد ؛ و آنها ندانستند ؛ إسقاط كرده ؛ و فقطّ به ذيل حديث عمر اقتصار كرده است كه أنس از او روايت مىكند كه او گفت : كنَّا عِنْدَ عُمَرَ فَقَالَ : نُهِينَا عَنِ التَّكلُّفِ . « 2 » « ما در نزد عمر بوديم كه گفت : ما را از تكلّف نهى نمودهاند . »
زمخشرى نيز در مقام دفاع از حريم شيخين بر آمده ؛ و با تشريح فلسفهاى نارسا و بى بنيان خواسته است دامان ايشان را از اين پاك كند . او در تفسير خود همانطور كه ذكر كرديم هر دو روايت را در عدم فهم معناى أبّ از شيخين و نهى عمر را از عدم تكلّف در قرآن آورده است ؛ و پس از آن گفته است :
اگر تو در اين حال إشكال كنى و بپرسى كه : اين كلام عمر شباهت دارد به نهى از تتّبع در معانى قرآن و بحث از مشكلات آن . در جواب مىگوئيم : مراد او اين نبوده است ، و ليكن بزرگترين اهتمام آن قوم بر عمل بوده است ، و اشتغال به بعضى از علومى كه در آن عمل نبوده است ، در نزد آنها تكلّف شمرده مىشده است .
و بنابراين مراد عمر آن بوده است كه اين آيه در مقام امتنان به إنسان در خوراكش وارد شده ؛ و از او استدعاى شكر آن را دارد ، و از فحواى آيه دانسته شده است كه مراد از أبّ بعضى از چيزهائى است كه خداوند براى خوراك انسان و يا أنعامش ( شتر و گاو و گوسفند ) رويانيده است .
بنابراين عمر مىگويد : بر عهدهء توست كه به أمر مهمتر قيام كنى و آن شكر خداست - در آن چيزهائى كه براى تو روشن است و مورد إشكال نيست - از آن
هامش
( 1 ) - « النّهاية فى غريب الحديث و الأثر » ، ج 1 ، ص 13 .
( 2 ) - « صحيح بخارى » ، طبع مطبعهء اميريه ، بولاق ، ج 9 ، ص 95 . كتاب « الاعتصام » باب ما يكره من كثرة السؤال و تكلّف ما لا يعنيه . و اين حديث را از سليمان بن حرب ، از حمّاد بن زيد ، از ثابت ، از انس روايت مىكند .