تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و سپس گفت : مَهْ نُهِينَا عَنِ التَّكَلُّفِ « 1 » « 2 » آرام بگير ! ما را از تكلّف منع كرده اند . « 3 » و نيز سيوطى از عبد بن حميد ، از عبد الرحمن بن يزيد ، تخريج كرده است كه : مردى از عمر از آيه وَ أَبًّا پرسيد ؛ و سپس چون عمر ديد ايشان در اين باره گفتگو دارند ؛ با تازيانهء دستى به آنها حمله كرد . « 4 » علّامهء فقيد آيه الله طباطبائى - رضوان الله عليه - ، پس از نقل اين أحاديث از تفسير « الدُّرُّ المنثور » در ذيل حديث أخير گفته‌اند : حمله كردن با شلّاق بر آنها مبتنى بر منعى است كه آنها از بحث در معارف كتاب خدا نموده بودند ؛ حتّى از تفسير ألفاظ آن « 5 » بارى از تفريع
مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ
بر آيات سابقهء بر آن نيز روشن است كه أبّ بايد معناى خوراك چهارپايان ، از گوسفند و گاو و شتر ، همچون علف و گياه مختصّ به بهائم باشد ؛ مثل كاه و يونجه و علفهاى بيابانى و خودرو . زيرا پس از شمردن نباتات روى زمين از حبّ ، و انگور ، و سبزيجات دستچين ( همچون تره و جعفرى و شِوِدْ و أمثالها ) و زَيتون ، و خرما ، و أنواع ميوه‌جات كه همگى آنها اختصاص به انسان دارد چون نام از أبّ مىبرد ؛ و بعداً مجموعه‌اى را كه شمرده است ، متاع انسان و أنعام قرار مىدهد ؛ معلوم مىشود كه معنى و منظور از أبّ
هامش
( 1 ) - « الدُّرُّ المنثور » ، ج 6 ، ص 317 ( 2 ) - و اين روايت را تا اينجا طبرى و طبرانى در « مسند » شاميّين از طريق ابن وهب از يونس و عمرو بن حارث روايت كرده‌اند ، و نيز حاكم و بيهقى در « شعب الإيمان » در فصل نوزدهم از طريق صالح بن كيسان ، و نيز ابن مردويه از روايت شعيب و همگى آنها از زُهرى روايت كرده‌اند كه : كسى به او گفت : من از عمر چنين شنيدم ، و آن وقت قضيّه را بيان كرد ؛ و نيز اين روايت طريق ديگرى از روايت حميد از أنس دارد كه حاكم آن را تخريج نموده است . ( 3 ) - و ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغهء » آورده است كه : روزى عمر به مسجد رفت و در بَرِ او پيراهنى بود كه بر پشت آن چهار وصله بود ؛ و قرآن را خواند تا رسيد به اين آيه :وَ فاكِهَةً وَ أَبًّادر اين حال گفت : اين تكلّف است و مَا عَلَيك يا بن الخطّاب أن لا ندرى ما الابّ ؟ ! « اى پسر خطّاب ! در ندانستن معناى أبّ ، چيزى بر عهدهء تو نيست ! » « شرح نهج البلاغهء » ، ج 12 و ص 33 . ( 4 ) - « الدّرُّ المنثور » ، ج 6 ، ص 317 . ( 5 ) - « الميزان فى تفسير القرآن » ، ج 20 ، ص 319 .