زير سنگها جان داده است .
وقتى كه اين زن را براى رجم مىبردند از جملهء سخنانش به خواهر خود اين بود يا أُخَيَّةَ لَا تَحْزَنِى فَوَ اللَهِ مَا كَشَفَ فَرْجِى أحَدٌ قَطُّ غَيْرُهُ !
« اى مهربان خواهر من ! غمگين مباش ! سوگند به خدا هيچكس جز شوهرم با من آميزش ننموده است ( و خدا پرده را بر مىدارد ، و روشن مىسازد كه من مظلوم و بى گناه بودهام ) . »
راوى روايت : بعجة بن عبد الله جُهَنِّى گويد : اين بچّه بزرگ شد ، و رشد و نما كرد ، و اين مرد اعتراف به فرزندى او نمود ؛ و از تمام مردم ، اين بچّه به اين مرد شبيهتر بود . و به جرم و جنايتى كه اين مرد نموده بود ؛ و به زن بى گناه خود نسبت زنا داده بود ؛ مىگويد : من ديدم او را بعد از اين كه يتَسَاقَطُ عُضْوًا عُضْوًا عَلَى فِرَاشِهِ ، « 1 » « در بستر افتاده ، و تمام أعضاءِ بدنش ، يكى پس از ديگرى فرو مىريخت . »
اين روايت را مَالِك « 2 » و بَيْهَقِى « 3 » و ابن كَثِير دَمِشْقِى « 4 » و عَيْنِى « 5 » روايت كردهاند و علّامهء فقيد آية الله طباطبائى ، از سُيُوطىّ ، در « الدُّرُّ الْمَنْثُور » حكايت
هامش
( 1 ) - « الدُّرُّ المنثور » ج 6 ، ص 40 . در تفسير آيه :وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً .( 2 ) - « مُوَطَّأ مالك » با تصحيح و تعليقهء محمّد فؤاد عبد الباقى ، ج 2 ، ص 825 ، حديث 11 از « كتاب حدود » ما جآء فى الرجّم .
( 3 ) - « السُّنَن الكبرى » ، ج 7 ، ص 442 و 443 . »
( 4 ) - تفسير القرآن الكريم » ، طبع دار الفكر ، ج 6 ، ص 281 تفسير آيهوَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَو پس از إتمام روايت ، راوى روايت را كه معمر بن عبد الله جَهنى ضبط كرده است گويد : چون پدر اين طفل ، بچّه را ديد ، گفت : اين پسر من است ؛ سوگند به خدا و شكّى در آن ندارم . معمر گويد : خداوند اين مرد مجرم را مبتلا كرد به مرض آكله ( خوره و جذام ) كه در صورتش پديد آمد ، و پيوسته او را مىخورد تا آنكه بمرد . معمر گويد : اين بچّه آنقدر به پدرش شبيه بود كه وقتى شما بخواهيد يك كلاغ را با كلاغ ديگر و يا يك تخم مرغ را با يك تخم مرغ ديگر قياس كنيد ؛ نمىتوانيد بگوئيد : آنها به همديگر شباهتشان از شباهت اين طفل به پدرش بيشتر است .
( 5 ) - « عمدة القارى » ، ج 9 ، ص 642 .