نموده ، « 1 » و سيّد محسن جبل عاملى در كتاب « عجائب الأحكام » آورده ؛ « 2 » و علّامهء أمينى در « الغدير » از مصادر آن آورده است . « 3 » و « 4 »
بارى اين است طرز حكومت خلفاى جور ، كه در ريختن خون مظلومان و بى گناهان آستين بالا زده ، و عذر خود را عدم علم به كتاب و سنّت مىدانند ؛ و سوگند هم مىخورند كه نمىدانستيم . آخر كسى نبود به اين دايگان مهربانتر از مادر بگويد : چه كسى شما را خليفة المسلمين ، و أمير المؤمنين ، و خليفة رسول الله خوانده ؛ و در برابر كدام امّت شما اين برچسب را به خود زده ايد ؟ شما خليفهء رسول الله و أمير مؤمنان را از مقامش ساقط مىكنيد ، تا كه برود در باغهاى مدينه و خارج مدينه آبيارى كند و شخم بزند ؛ و شما با اعتراف به جهل و نادانى خود ، نام خليفه و امير بر خود بنهيد و جانشين و قائم مقام رسول الله بدانيد ؟
تبعات سوء حكومت غاصبان
آرى نتيجهء به دست گرفتن افراد غير واجد مقام ولايت ، درجه و مقام حكومت و ولايت را همين است كه : نتايجش يكى پس از ديگرى ظاهر مىشود ؛ و تا قيام قائم به حقّ ، ولىِّ حضرتِ حقّ ، مردم گمراه و سرگردان و مظلوم ، و بدون كاميابى از سرمايههاى إلهى در دنيا بيايند و بروند .
به خدا سوگند در ديروز كه مشغول نوشتن داستان اين زن مظلوم بودم كه در زير بمباران سنگهاى عثمان سنگسار شده بود ؛ آنقدر گريه كردم و اشكها سرازير
هامش
( 1 ) - « الميزان » ج 18 ، ص 224
( 2 ) - « عجائب الأحكام » ، ص 52 گويد : و نظير اين قضيه براى عثمان و ابن عبّاس وارد است و ابن عبّاس از على عليه السّلام گرفته است .
( 3 ) - « الغدير » ، ج 6 ، ص 94 .
( 4 ) - و همچنين ابن شهرآشوب در « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 500 و ص 501 از « كشّاف » [ كشف ] ثعلبى و « أربعين » خطيب ، و « موطّأ » مالك با اسانيد خودشان از بعجهء جهنّى روايت كرده است . و در ذيل آن آورده است كه : چون أميرمؤمنان عليه السّلام عثمان را محكوم كردند ، عثمان گفت : زن را برگردانيد ! و سپس گفت : ما عند عثمان بعد أن بعث إليها . « بعد از آنكه عثمان فرستاد تا او را برگردانند ؛ ديگر مسؤوليّتى براى او نيست چه آن را سنگسار كرده باشند و يا نكرده باشند . »
و نيز در « غاية المرام » ص 531 قسمت دوّم ، حديث چهارم از عامّه ، از « صحيح مسلم » ، در تفسير سورهء زخرف روايت كرده است .