كردم ، كه از نوشتن واماندم ؛ نه براى مظلوميّت على ، و نه براى مظلوميّت زهراء و محسن . بلكه براى مظلوميّت اين زن ؛ فقطّ و فقطّ همين زن ، كه بر اساس دستور إسلام و پيروى از پيامبر اكرم ، ازدواج كرده ؛ و بار حمل و سختىهاى دوران باردارى را متحمّل شده ؛ و اينك كه بچّهاى زائيده است ؛ مزدش را آن دهند كه :
از نوزداش كه آرزو دارد پستان بر لبانش نهد ؛ و از نظاره بر چهرهء او ، درد و رنج باردارى و زائيدن را فراموش كند ؛ بدون جرم و گناه ، از نوزاد جدا كنند ؛ و ببرند آنقدر به او سنگ بزنند كه جان دهد ، به اتّهام اينكه زنا كردهاى ! و اين بچّه بچّهء زناست . اين زن در كانون وجدان و مركز اصيل تفكير و درايت خود چه مىگويد ؟ !
همان جملهء سربستهاى را كه به خواهرش گفت : غير از شوهرم كسى با من در نياويخته ، و غير از خدا كسى از سرّ من آگاه نيست » ؛ اين طفل ، طفل من است ؛ به دستور رسول خدا در شكم حمل كردهام ؛ و دوران حمل را پشت سر گذارده ؛ و اينك كه بچّه را به زمين نهادهام ؛ و ابتداى دوران رضاع است ، بايد مرا سنگسار كنند اين مدّعيان خلافت !
آرى يوسف را به جرم عصمت و پاكى به زندان كردند ؛ او بى گناه بود ، و عفيف بود .
بارى بين اين قضيهء عثمان ، و قضيهء عمر كه أمر به رجم نموده بود ، ولى خبر أميرمؤمنان عليه السّلام به او رسيده ، و هنوز زن را سنگسار ننموده بودند ؛ تفاوتى نيست . هر دو از يك منبع و سرچشمه آب مىخورند .
عثمان حكم به رَجْم كرد ؛ و زن را به پيرو آن رجم كردند . عمر حكم به رَجْم كرد و اتّفاقاً رجم نشده حكم على رسيد ؛ و جلوگير شد . هر دو حكم ، حكم به غلط و ناشى از جهل بوده است ؛ ولى اتّفاقاً حكم عثمان عمل شد ، و حكم عمر نشد . از جهت صدور حكم ظالمانه أبداً تفاوتى در ميان نيست . ولى چون زن جَهنِيّه را سنگسار كردند ، نام عثمان در تواريخ و كلام به بدى ياد شد ؛ و اين رَجْم را از نقمات واردهء بر او شمردهاند ؛ و امّا عمر چون حكمش عمل نشده بود ؛ و نداى لَوْ لَا عَلِىُّ لَهَلَكَ عُمَرُ او بلند شد ؛ اين جمله را طرفداران او حمل بر راستى و صدق او
امام شناسى (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٦