نموده و مىگويند : در برابر حقّ تسليم شد .
ولى همانطور كه ياد آور شديم از جهت ملاك و روح قضيّه ، بين اين دو مسئله تفاوتى نيست . عثمان هم پس از ملاقات و احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام اعتراف كرد كه من نمىدانستم . و حكم هم از هر دو مصدر صادر شد .
وانگهى گفتار عمر كه در بيست و سه مورد گفته است : لَوْ لَا عَلِىُّ لَهَلَك عُمَرُ اگر هلاكت واقعى و اخروى و عذاب خداوندى است ؛ پس چرا در برابر شاه ولايت قيام كرده و سپر گرفته و حقّ مسلّم او را عالماً عامداً ربوده است ؟ !
پس معلوم مىشود مراد او از اين عبارت ، هلاكت ظاهرى ، و ريخته شدن آبرو ، و تنزّل از شأن و مقام دنيوى بوده است كه نام او را هم در مجالس و محافل به زشتى ياد كنند . اين هم كه قيمت ندارد ؛ همانطور كه گفتار او كه من زنده نباشم ، وقتى على نيست ؛ و يا در شهرى نباشم كه على در آنجا نباشد ؛ غير از اين مفهوم ، مفهوم دگرى ندارد . او حتمّا براى برقرارى حكومت خود نيازمند به على است ؛ ولى نه آنكه خود را سرّاً و واقعاً محتاج به على ببيند ؛ بلكه به على چون نياز به مهرهاى از مهرههاى خلافت كه بدون آن چرخ حكومتش نمىگردد ؛ نيازمند است .
أشعار خزيمه بن ثابت أنصارى در وقت بيعت با أمير المؤمنين عليه السّلام
خوارزمى گويد : و با اين إسناد ( يعنى با سلسلهء سندى كه در خبر قبل از اين ذكر شده است ) خبر داد به من أبُو الْعَلَاء حَافِظ ، از حسن بن أحمد همدانى ، از طريق إجازهء در روايت ، بر روى منبر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ، كه خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِت أنصَارِى در جلوى منبر رسول خدا ايستاده ؛ و اين أبيات را إنشاد كرد :
إذَا نَحْنُ بَايَعْنَا عَلِيّاً فَحَسْبُنَا * إذَا أبُو حَسَنٍ مِمَّا نَخَافُ مِنَ الْفِتَنْ 1
وَجَدْنَاهُ أوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ إنَّهُ * أطَبُّ قُرَيْشٍ بِالْكِتَابِ وَ بِالسُّنَنْ 2
وَ إنَّ قُرَيْشاً مَا تَشُقُّ غُبَارَهُ « 1 » * إذَا مَا جَرَى يَوْمًا عَلَى الضُّمُر الْبَدَنْ 3
وَ فِيهِ الَّذِى فِيهِمْ مِنَ الْخَيْرِ كلِّهِ * وَ مَا فِيهِمْ بَعْضُ الَّذِى فِيهِ مِنْ حَسَن 4 « 2 »
1 - « اگر ما با على بيعت كنيم ، أبوالحسن ما را از هر فتنهاى كه از آن
هامش
( 1 ) - در فرآئد الادبِ كتاب « المنجد » گويد : مثلى است كه در عرب آورده مىشود : « ما يُشَقُّ غُبارُهُ » ؛ يُضرَبُ لِلسّابقِ المُبرّز ، و لِمَن لا قِرْنَ له يُجاريه . و يُراد أنّه لا غُبارَ له فَيُشقّ ، و ذلك لِسُرعةِ عَدْوِه و خِفَّةِ وَطْئِه .
( 2 ) - « مناقب » ، از طبع سنگى ، ص 29 و ص 30 ، و از طبع حروفى نجف ص 16