على بن أبى طالب گفت : تحقيقاً خواهر تو معذور است و براى او عذرى است !
خواهر صداى خود را به تكبير : اللهُ أكْبَر بلند كرد كه : عُمَر و حاضران نزد او شنيدند ؛ و سپس به نزد عمر آمد و گفت : عَلِى مىپندارد كه براى خواهر من عذرى است . عمر به سوى على فرستاد و پرسيد : عذر او چيست ؟
على عليه السّلام گفت : خداوند عزّ و جلّ مىگويد :
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ
و همچنين مىگويد :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ؛
و بنابراين مدّت حمل شش ماه است ؛ و مدّت شيرخوارگى بيست و چهار ماه . عمر آن زن را رها كرد . و اين زن نيز پس از اين ، در شش ماهگى بچّه آورد . « 1 »
عثمان زن مظلومى را بر أثر ندانستن حكم ، سنگسار كرد
نظير اين قضيّه در زمان حكومت عثمان اتّفاق افتاد ، و عمثان حكم به رَجْم زن بيگناه كرد ، و وقتى كه إعلام و احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام با عثمان واقع شد ؛ زن بيچاره را سنگسار كرده بودند ؛ و كار از كار گذشته بود .
سُيُوطِى در « الدُّرُّ الْمَنْثُور » گويد : ابن منذر ، و ابن أبى حاتم از بَعْجَةُ بْنُ عَبْداللهِ جُهَنِّى تخريج كردهاند كه او گفت : مردى از طائفهء ما ( جُهَنّى ها ) زنى را نيز از طائفه ما گرفت . زن درست در سر شش ماه بچّهء كاملى زائيد . شوهر اين زن پيش عثمان رفت ؛ و داستان را شرح داد . عثمان أمر كرد تا او را سنگباران كنند .
خبر اين قضيّه را براى على ( رضى الله عنه ) آوردند . على به نزد عثمان آمد ، و گفت : چه مىكنى ؟ !
عثمان گفت : اين زن در رأس شش ماهگى بچّهء تامّ و تمامى زائيده است ؛ مگر اين أمر تصوّر دارد ؟ !
على ( رضى الله عنه ) گفت : آيا نشنيدهاى كه : خداى تعالى مىگويد :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ؛
و نيز مىگويد :
حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ
؛ چه قدر مىيابى تو كه از اين مقدار بعد از كسر كردنِ دو سال باقى بماند ، مگر شش ماه ؟ !
عثمان گفت : سوگند به خدا كه من فهمم به اين مطلب نرسيده بود . اينك برويد و زن را نزد من بازگردانيد ! چون رفتند زن را برگردانند ؛ ديدند كارش تمام شده ؛ و
هامش
( 1 ) - « كنز العمّال » ، طبع دوّم حيدرآباد ، ج 6 ، ص 106 حديث شمارهء 784 ، از عبد الرّزّاق و عبد بن حميد و ابن منذر .