دادن نوزاد تا از شير بازگرفتن آن بيست و چهار ماه است ، بنابراين دوران حمل شش ماه است . « 1 »
و امروز نيز در طبّ به ثبوت رسيده است كه : بچّه در شكم مادر در رأس شش ماه بچّهء تامّ و تمامى است كه قابل براى ادامهء حيات است ؛ غاية الأمر آن سه ماه ديگر براى رشد و پرورش در محيط مناسب و تغذيهء بهتر معيّن شده است .
و بنابرآنچه در تواريخ وارد است : حضرت سيد الشّهداء عليه السّلام ، و حضرت يحيى بن زكريّا على نبينا و آله و عليهما الصّلوة و السّلام در شش ماهگى متولّد شدهاند ؛ اين واقعيّت ، خارج از قواعد و قوانين طبيعى نبوده است .
نيشابورى در تفسير خود در ذيل آيه :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
گويد : از ضميمه اين آيه و آيه :
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ
گويد : مدّت حمل و باردارى شش ماه است ؛ و از عمر روايت است كه زنى شش ماهه زائيد ؛ و او را به عمر سپردند ؛ و أمر به رَجْم او نمود و به على ( رضى الله عنه ) اين قضيّه خبر داده شد ، و علىّ او را منع كرد ؛ و به اين آيه احتجاج نمود . عمر گفتار او را تصديق كرد و گفت : لَوْ لَا عَلِىُّ لَهَلَك عُمَرُ .
جالينوس مىگويد : من در تعيين مقدار حمل و باردارى زنان فحص تامّ و تجسُّس كاملى داشتم ؛ و ديدم زنى را كه در يكصد و هشتاد و چهار شب كه آبستن بود زائيد . و أبوعلى سينا نيز چنين گمان دارد كه او خودش نيز مشاهدهء اين معنى را نموده است .
و اهل تجربه براى اين مطلب قاعدهء كلّى بيان كردهاند ، و گفتهاند : براى تَكَوُّن و تحقّق جنين ، زمان معيّنى مقدّر است . اگر اين زمان دو برابر شود ، جنين در شكم مادر حركت مىكند ؛ و سپس چنانچه دو برابر مجموع اين دو زمان را بر آن بيفزائيم جنين متولّد مىشود .
و بنابراين ، اگر خلقت و تكوّن جنين ، در سى روز صورت گيرد ؛ چنانچه به همين مقدار بگذرد ؛ يعنى از مدّت آبستن شدن ، شصت روز سپرى گردد ؛ جنين حركت مىكند ؛ و اگر دو برابر مجموع اين مقدار اضافه شود ، كه يكصد و بيست
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، طبع سنگى ، ص 496