هستى ! زن گفت : على عليه السّلام را ميان من و او قاضى كن ! عمر گفت : به على بن أبى طالب : تو در ميان ايشان حَكم باش . أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : اين أمانت نزد من است ، « 1 » و رو به آن مرد نموده و گفت : شما دو نفر اين زن را أمر كردهايد كه آن را به يكى از شما باز نگرداند ، مگر آنكه هر دو نفرتان با هم مجتمع باشيد ! و عليهذا برو و رفيقت را بياور ! و حضرت زن را ضامن أمانت نكردند ؛ و گفتند : اين دو نفر با هم همدست شده ؛ و خواستند مال اين زن را ببرند « 2 »
و ابن شهرآشوب با همين عبارت از « تهذيب الأحكام » روايت كرده است . « 3 »
و مُحِبُّ الدِّين طَبَرى ، و سبط ابن جَوْزِى و أخطب خوارزم : موفّق بن أحمد خوارزمى ، از حَنَش بن معتمر روايت كردهاند كه آن دو نزد زنى از قريش أمانت خود را نهادند ؛ و أمانت صد دينار بود ، و يكسال گذشت تا يكى از آنها آمد ، و به همان طريق اختلاف و نزاع دينارها را گرفت ، و سپس يك سال ديگر گذشت ، و دوّمى آمد و ادِّعاى دينارها را نمود . و روايت را همينطور إدامه مىدهند ، تا در آخر آن مىگويد : چون خبر اين واقعه به عمر رسيد گفت : لَا أبْقَانِى اللهُ بَعْدَ ابْنِ أَبِى طَالِبٍ ، « 4 » « خداوند مرا پس از پسر أبوطالب زنده نگه ندارد » !
هامش
( 1 ) - در « مرّات العقول » در شرح اين جملهء حضرت كه گفتهاند : هَذِهِ الْوَديعَةُ عِنْدِى « اين أمانت در نزد من است » گفته است : شايد مراد آن باشد كه علم به آن نزد من ست ؛ يا اينكه چنين فرض كنيد كه : اين أمانت نزد من است و جايز نيست بر من كه آن را برگردانم مگر با حضور هر دو نفر شما ، و اينكه آن حضرت توريه كرده باشد به جهت مصلحت ؛ و دلالت دارد بر جواز توريه در أمثال اين مصلحت ها .
( 2 ) - « فروع كافى » ، ج 7 ، ص 428 و ص 429 ، و « تهذيب » ، ج 6 ، ص 290 و در سند روايت گويد : حسين بن محمّد ، از معلى بن محمّد ، از أحمد بن على كاتب الخ و « استبصار » از طبع نجف 1378 ، آخوندى ، ج 3 ، ص 10 و ص 11 ، و « من لا يحضر » از طبع طهران ، مكتبهء صدوق ، ج 3 ، ص 19 .
( 3 ) - « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 500
( 4 ) - « ذخائر العقبى » ، ص 79 و ص 80 ، و « الرّياض النَّضرة » ، طبع مكتبهء لبندة ، ج 3 ، ص 210 و ص 211 ؛ و « تذكرهء خواصّ الامّهء » ، ص 87 و ص 88 و در خاتمهء اين حديث سبط ابن جوزى گويد : و در مورد همين داستان صاحب بن عبّاد گويد :هَل مثلُ قَوْلك إذ قالوا مُجَاهرة * لو لا على هَلكنا فى فتاوينادر ضمن قصيدهء طويلى كه صدر آن اين است :حبّ النبى و أهل البيت معتمدى * إذ الخطوب أسائت رأيها فيناو « مناقب » خوارزمى ، از طبع سنگى ص 60 و از طبع حروفى نجف ص 54 و در روايت خوارزمى آمده است كه : چون براى حلّ اين مشكل نزد على آمدند : هُو فى حائط له و هو يسيل الماءَ و هو مؤتزر بكساءٍ « او در باغش به آبيارى درختان مشغول بود در حالى كه يك ردا به كمرش بسته بود . »