تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
من با من نكاح كند ؟ ! اين پسر سوگند به خدا پسر من است ؛ برادران من مرا به ازدواج شخص پست و بى نام و نشانى درآوردند ؛ و من از او اين پسر را زائيده‌ام ؛ و چون نشو و نما نمود ؛ و به رشد و بلوغ رسيد ؛ مرا أمر كرده‌اند كه او را از خود نفى كنم و مطرود نمايم ؟ اين پسر قسم به خدا پسر من است و دل من از تأسّف بر اين بچّه بريان شده و جوش مىزند . راوى روايت : عاصِم بن حَمْزَه مىگويد : در اين حال زن دست پسرش را گرفت ؛ و روانه شد ؛ و عمر با صداى بلند فرياد برآورد : وَاعُمَرَاه ؛ لَوْ لَا عَلِىُّ لَهَلَك عُمَرُ . « 1 » « اى واى بر عمر ؛ اگر على نبود ، تحقيقاً عمر به هلاكت در افتاده بود . » و اين حديث را ابن شهرآشوب از « حَدَايق » أبُوتراب خَطِيب ، و « كافى » و « تهذيب » ، نقل كرده است و در پايان آن شش بيت از ابْن حَمَّاد را در اين مطلب ذكر كرده است . « 2 » و مجلسىّ در « بحار الانوار » از كتاب « رَوْضَة » ، و كتاب « فَضايلِ » ابن شاذان ، از واقدى ، از جابر سلمان با اختلاف در متن آن ، روايت كرده است . « 3 » و سيّد محسن أمين جبل عاملى در كتاب « أحكام أمير المؤمنين عليه السّلام » از كتاب « عَجائب الاحكام » ، ابراهيم بن هاشم ، از پدرش ، از محمّد بن أبى عُمَيْر ، از عُمَر بن
هامش
( 1 ) - « فروع كافى » ، طبع حروفى مطبعهء حيدرى ، ج 7 ، ص 423 و ص 424 ؛ و « تهذيب » ، طبع نجف ، ج 6 ، ص 304 تا ص 306 . ( 2 ) - « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 493 و ص 494 و ابيات ابن حمّاد از اين قرار است :قال الإمام فولّينى ولاك لكى * اقرّر الحكم قالت انت تملكنى فقال لها : قُومى لقد زوّجته بك قم * فادخل بزوجك با هذا و لا تشن فحين شدّ عليها كفّه هتفت * أ تستحلّ ترى با بنى تزوّجنى إنّى من أشرف قومى نسبة و أبو * هذا الغلام مهين فى العشير دنى فكنت زوّجته سرّاً فأولدنى * هذا و مات و أمرى فيه لم يبن فظلت اكتمه أهلى و لو علموا * لكان كلّ امرءٍ منهم يعيّرنى( 3 ) - « بحار الأنوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 487 و ص 488 در باب قضاياه و ما هدى قومه إليه ممّا أشكل عليه من مصالحهم .