است .
و پنجم كتاب « عجائب أحكام أمير المؤمنين عليه السّلام » است كه نسخهء خطّى آن نزد ماست كه تمام روايات آن از محمّد بن على بن ابراهيم بن هاشم است كه اين روايات همگى از على بن إبراهيم قمّى از پدرش إبراهيم بن هاشم است كه با سندهاى متّصل خود به أصْبَغ بن نُبَاتَه ، « 1 » و حضرت امام محمّد باقر و حضرت امام جعفر صادق و حضرت امام حسن عسكرى عليهم السّلام ، و حَارِث أعْوَ هَمْدَانى ، و عَدِى بْن حَاتم طَائى مىرساند .
در تمام اين مجموعه محمّد بن على بن إبراهيم ، از پدرش ، با إسناد فوق روايت مىنمايد . « 2 »
شيخ مفيد پس از آنكه به آياتى از قرآن مجيد « 3 » كه دربارهء فضيلت علم
هامش
( 1 ) - مرحوم أمين گويد : در حاشيهء أصل كتاب « عجائب أحكام » على بن إبراهيم اين طور ضبط شده است كه : أصبَغْ از گفتار عرب است كه مىگويند : فَرَسٌ أصْبَغ و مؤنّث آن صَبْغاء يعنى آن اسبى كه در دو كنار أطراف گوشهاى او سپيدى است . و أصبغ رئيس لشكر أوّلين كتيبه از مقدّمهء لشگر آن حضرت بوده است .
( 2 ) - « عجائب أحكام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السّلام » سيّد محمّد جبل عاملى ، طبع بيروت ، مفاد و محصّل از ص 31 تا ص 35 .
( 3 ) - أوّل از « آيه 35 ، از سورهء 10 : يونس » :أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ .و ما در پيرامون اين آيه در ج 1 ، از « إمام شناسى » ، در درس دوازدهم از ص 217 تا ص 221 بحث نمودهايم . دوّم از « آيه 9 ، از سورهء 39 : زُمر »قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ .و ما در صدر همين درس فعلى ، درس 157 از ص 138 تا ص 140 تفسير آن را إجمالًا بيان كردهايم . سوّم از « آيه 247 ، از سورهء 2 : بقره » :وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ،و ما در ج 11 « إمام شناسى » كه همين مجلّد است ، در درس 151 و 152 از ص 16 تا ص 17 به بحث آن پرداختهايم . و چهارم از « آيات 30 تا 33 ، از سورهء 2 : بقره » :وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ*وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ*قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ .« و به ياد بياور آن زمانى را كه پروردگار تو به ملائكه گفت : من در زمين خليفه قرار مىدهم ! ملائكه گفتند : آيا تو در روى زمين كسانى را قرار مىدهى كه فساد كنند ؛ و خونها بريزند ؛ در حالى كه ما ترا به حمد خودت تسبيح مىگوئيم ! و تو را تنزيه و تقديس مىنمائيم ؟ خداوند به آنها گفت : من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد . و خداوند به آدم جميع أسماءِ را تعليم كرد و پس از آن حقايق آن أسماء را به فرشتگان عرضه نمود و گفت : اگر شما در ادّعاى خود صادق هستيد ، أسماءِ اينها را به من خبر دهيد ! ملائكه گفتند : پاك و منزّهى اى خداوند ! ما علمى نداريم مگر آنچه را كه تو به ما تعليم نمودهاى ؛ و حقّاً و تحقيقاً تو دانا و حكيم مىباشى ! خداوند به آدم خطاب كرد كه : اى آدم تو ملائكه را از اسماء اينها خبر كن ؛ و چون آدم فرشتگان را از أسماء اينها خبر كرد ، خداوند به آنها گفت : مگر من به شما نگفتم كه من پنهانى و غيب آسمانها و زمين را مىدانم ؛ و مىدانم آنچه را كه شما ظاهر مىكنيد و آنچه را كه شما پنهان مىداشتيد . » در اينجا مىبينيم حضرت حقّ جلّ جلاله ملائكه را آگاه كرد كه آدم در روى زمين از آنها به خلافت خود سزاوارتر است ؛ زيرا كه آدم أعلم منهم بالأسماء و أفضلهم على علم الانباء « آدم در علم أسماء از ملائكه أعلم است و در علم انباء و خبر دادنِ از حقايق أفضل است . » و اين است مناط خلافت در روى زمين كه ملائكه نداشتند ( « ارشاد » ص 106 و ص 207 ) .