تلاوتْ كنندهء آنها فرا ده !
3 - و اگر هر آينه أحكام و فتواهائى كه در امور مختلف از او به وقوع پيوسته و ذكر آن شايع شده است ، نبود ؛ تحقيقاً تمام أحكام إلهيّه و واجبات و مستحبّات تعطيل شده بود ؛ و كسى از آنها خبرى نداشت . »
و سيد إسمعيل حِمْيَرى گويد :
مَنْ كَانَ أعْلَمهُمْ وَ أقْضَاهُمْ وَ مَنْ * جَعَلَ الرَّعِيَّةَ وَ الرِّعَاءَ سَوَاءَ « 1 »
« على كسى است كه از همهء امَّت و أصحاب رسول خدا أعلم است ؛ و در حكم و قضاوت راستينتر و استوارتر است ؛ و كسى است كه هم رعيّت و طبقهء محكوم ، و هم فرماندهان و حاكمان و طبقهء حاكم را مساوى قرار مىدهد » « 2 » .
بارى علوم آن حضرت به قدرى عميق و در عين حال گسترده است كه حقّاً اگر در اين زمينه كسى بخواهد ادّعا كند كه بتواند كتابى بنويسد ؛ جز شرمسارى و سرافكندگى به بار نخواهد آورد و خائباً خاسراً بر مىگردد . »
كتاب فضل ترا آب بحر كافى نيست * كه تر كند سر انگشت و صفحه بشمارد
علمائى كه قضايا و محاكمات أمير المؤمنين را ذكر كردهاند
در تمام مجاميع شيعه و عامّه از كتب حديث و تفسير و تاريخ و سُنَن و سيره و أدب و فِقْه و معارف ، آنقدر از علوم آن حضرت وارد شده است كه قابل احصآء نيست . تنها در باب قضآء و محاكمات و جواب از سؤالهاى مشكل آن حضرت ، كتابهاى مستقلّ تدوين شده است . كُلَينى در « كافى » و شيخ صَدوق در « مَن لَا يَحْضُرُهُ الْفَقِيهُ » ، و شيخ مُفيد در « إرشاد » ، و شيخ طُوسى در « تَهْذيب » و سَيّد رَضِى در « خَصَآئِص الائِمَّة » ، و ابن شهرآشوب در « مَنَاقِب » قدرى از قضاياى آن حضرت را روايت نمودهاند .
بسيارى از علمآء متقدّمين مستقلّاً در اين موضوع كتابهائى نگاشتهاند كه فعلًا نسخههاى آن به دست ما نرسيّده است ؛ يا به كلّى در أثر گذشت زمان نسخه مفقود شده است ؛ و يا در كتابخانهاى فهرست نشده أحياناً ممكن است وجود داشته باشد ؛ مانند كتاب اسمعيل بن خَالِد و كتاب عبد الله بن أحمد بن عَامِر همچنانكه
هامش
( 1 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 259 تا 162
( 2 ) - عامِلى نباطى بياضى در كتاب نفيس و كم نظير خود : « الصّراط المستقيم إلى مستحقّى التّقديم » ج 2 ، ص 30 گويد : عبد المحمود گفته است : من بعضى از كتابهاى ابن مردويه را تفحّص كردم ، و درآنجا يكصد و هشتاد و دو منقبت براى علىّ بن أبى طالب از زبان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم يافتم . و از آن قبيل است تصريحات رسول خدا در نصّ بر خلافت علىّ و اينكه اوست قائم مقام او در امّتش .كَمْ مُعْجِزٍ وَ فَوَاضِلٍ وَ فَضآئِلٍ * لَمْ تَنْتَمى إلّا لِمَجْدِكَ يا علىّ
أَصْغَى لَها سَمْعُ الْغَوىِّ وَ قَلْبُهُ * حَتَّى أنابَ فَكَيفَ ظَنُّكَ بِالوَلىّ« چه بسيار از معجزات و فضليتها و نشانههاى برترى و شرف در تقدّم است كه آنها منتسب نيست مگر به مجد و عظمت تو اى علىّ !
آن فضليتها و معجزهها بطورى بود كه گوش و دل مرد گمراه و منحرف ، آنها را به خوبى استماع نمود تا آنكه توبه كرد و به ولايت تو روى آورد ، پس چگونه است گمان تو به مرد داراى ولايت و مؤمن ؛ با او چه خواهد كرد ؟ »